تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧

نشاندن بزرگان ، خسرو را به تخت چون آن شهريار گيتى را در دخمه نهادند ، همهء بزرگان ايران ، همچون كنارنگ و موبدان و پهلوانان هوشيار و دستور روشن روان يزدگرد در پارس و در كنار دخمهء يزدگرد گِرد آمدند . بزرگان و دلاوران ايران و گيتى همچون گستهم - كه سوار بر اسپ ، پيلى را هم مىكشت - و كارن پهلوان - پسر گشسپ - و ميلاد و آرش مرزبان و پيروز اسپ‌افكن گرزبان « 1 » و همهء كسانى كه يزدگرد ايشان را خوار مىداشت ، در آن شهر گرد آمدند . پس گشسپ - آن دبير گويا - بديشان گفت : اى نامداران پير و جوان ، براستى كه از آن هنگام كه پروردگار گيتى را بيآفريده ، كسى شهريارى بدين گونه نديده است . او هيچ بجز كشتن و درد و رنج و نهان كردن انديشه و گنج خود از كهتران نمىدانست . كسى شاهى ناپاك تر از او نديده و از پهلوانان پيشين هم نشنيده است . پس هيچ‌كسى را از اين دودمان به شاهى نمىخواهيم و از خاك او به يزدان بناليم و بس . بهرام سرافراز هم كه فرزند اوست و از همان مغز و دل و انديشه و پيوند يزدگرد است و پيوسته هم از منذر سخن مىگويد . پس بيدادگر را بر تخت شاهى نخواهيم . آنگاه همهء آن سران ايران سوگندهاى سختى بخوردند كه : هرگز كسى را از اين دودمان به شاهنشاهى نخواهيم . و بدين سان بر اين پيمان ببستند و از جاى برخاستند و شهريار ديگرى بخواستند . از سوى ديگر ، چون آگهى مرگ آن شاه گيتى در ميان بزرگان پراكنده شد ، كسانى همچون الان شاه و پهلوانان سپاه همچون بيورد و شكنان زرّين كلاه ، هر يك گفتند كه : شاهى از آن من است و از خاك تا بخش ماهى ، همه چيز براى من مىباشد . و بدين گونه چون آن شاه از تخت گم شد ، سراسر گيتى پر از آشوب گشت . پس همهء

هامش
( 1 ) - گرزبانى نوعى منصب بوده است . لغت‌نامه دهخدا ، ماده گرزبان .