گلستانى كه امروز برومند باشد ، چون فردا از آن گل بچينى ، تو را به كار نيآيد . هر گاه كه تنت را زورمند يافتى ، به بيمارى و درد و گزند بيانديش . به هنگام زندگى ، روز مرگ را نيز ياد بكن چرا كه ما در برابر مرگ ، همچون برگى در برابر باد هستيم . هر گاه كه در كارى سستى بكنى ، همانا كه آهنگ ناتندرستى كردهاى . چون رشك بر دل كسى چيره شود ، دردمندى خواهد بود كه او را هيچ پزشكى نيست . مرد بيكار و بسيارگوى را هيچ آبرويى در نزد كسى نماند . راه تو به سوى كژّى تاريك تر است و به سوى راستى نيز باريكتر مىباشد . در كارى كه بخواهى پيش دستى كنى ، اگر كندى و سستى در آن بيآورى ، بد باشد . اگر زبانت با دروغ ، يار گردد ، از روزگار فروغى نخواهى يافت . سخن كژّ گفتن از بيچارگى است و همانا كه بر بيچارگان بايد گريست .
چون شاه از خواب برخيزد ، بايد نخست از دشمن ، بىترس و تندرست و خردمند باشد و از خوردنى نيز بىنياز . اگر بر اينها فزونى بخواهد ، آن ديگر درد و رنج و آز خواهد بود ، اگر شاهى با داد و بخشايش باشد ، گيتى نيز پر از خوبى و آرايش خواهد بود . ليك اگر كژّى را به خِرد خود راه دهد ، ديگر خوراكش كبست خواهد بود و آبش ، خون . همهء كسانى كه در اين انجمن هستيد و اين آواى بلند مرا شنيديد ، بدانيد و آگاه باشيد و همواره بخت ، يار شمايان باشد . اگر چه ما تاج داران بسيارى ديدهايم و با داد و خِرد ، راه خود را بگزيدهايم ليك بد و نيك كارها را بايد از دستور بشنويم . هرگز با اين كار همداستان نخواهم بود كه كسى از براى كارى بايسته به اين بارگاه بيآيد ، ولى بار نيابد و دستور ، اين كار را از من نهان بدارد . چون روزى دادن را از كارداران درگاه و سواران نبردهء سپاهيان خود دريغ نخواهم داشت ، ايشان نيز بايد به آبرو بنگرند . بايد همواره مردمى و راستى كنند و هرگز دادگريشان كاستى نپذيرد .
هر يك از ايرانيان كه در اين بارگاه ما كمر به ميان ببندد ، اگر پرستندهاى خردمند و شرمگين باشد ، از ما گنج و گفتار نرم خواهد يافت . ليك اگر زيردستى بيداد كند ، همانا كه خردمند و ايزدپرست نبوده و كيفر آن كار بدى را كه كرده ، خواهد ديد و ديگر نبايد اندوه ناجوانمردان را بخوريم . شمايان دل خود را به فرمان يزدان پاك
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 236
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٣٦