خسرو انوشيروان پادشاهى خسرو انوشيروان چهل و هشت سال بود « 1 » اندرز كردن انوشيروان ، سرداران ايران را چون خسرو بر تخت پيلسته بنشست و آن تاج دلافروز را بر سر نهاد ، بزرگان گيتى به پيش او انجمن گشتند . چون شاه در كنار سگالشگران بنشست ، زبان برگشود و دادار نيكىدهش را ياد بكرد و گفت : دل ما پر از آفرين و مِهر كردگار سپهر بادا كه نيك و بد و ننگ و نام ازوست و ازو مستمند و شادكام هستيم . خورشيد به فرمان او از آسمان مىتابد و فرّ و زور ازوست . پس از خواست و فرمان او نمىگذريم و يك دم را نيز بجز با فرمان او نمىپوييم . هر كسى كه بر تخت بزرگى ، داد در دل آورَد ، خودش نيز از آن داد ، شاد خواهد بود . ليك هر كسى كه انديشهء بد بيآورد ، سرانجام بر تن خود بد كند . از اين پس هرچه كه از ما بخواهيد ، به آن پاسخ خواهيم داد . اگر دادگرى پيشهء پادشاه باشد ، بىگمان همه از آن داد ، شاد خواهند شد . هيچ كارى را از امروز به فردا ميافكن زيرا چه كسى مىداند كه فردا روزگار چگونه خواهد گشت ؟
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 235
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٣٥
هامش
( 1 ) - مدت شاهى انوشيروان را اكثر مورخان همچون حكيم فردوسى 48 سال دانستهاند يعنى از سال 531 م . تا 579 م . و همين هم درست مىباشد . تنها برخى اين مدت را 47 سال دانستهاند . ر . ك . جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 166 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 650 . برخى نيز 47 سال و 7 يا 8 ماه آوردهاند . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 74 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 518 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 258 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 23 .