دارى ، مهتران و كهتران بر تو آفرين كنند . هر گاه كه پادشاهى كژّ بگويد ، از براى آن كژّى به زودى پيكار جوى نيز خواهد گشت . نخست بايد سخنى را شنيد و آنگاه به درستى پاسخ داد . چون مرد دانايى آزمند باشد ، دانش او به بار نيآيد . هر گاه كه دانا پر شتاب باشد ، دانش براى او همچون سرابى خواهد بود . توانگرى كه بخشايش او اندك باشد ، از تهيدست نيز فرومايهتر است . چون تهيدست نادانى برترى جويد ، چنين كارى به ديوانگى مىماند . اگر كسى آهوى « 1 » تن خود را مىداند ، آهوى ديگران را نگويد . بردبارى ، ستون خِرد است و چون در كارى تيزى كنى ، تن به خوارى افتد . چون به داد خداوند خرسند بشوى ، با يكدلى و پاك انديشى توانگر گردى . اگر مىخواهى تن خود را از رنج دور بدارى ، بدان كه تن مرد بىآز از گنج نيز بهتر است . كسى كه بخشنده باشد ، بهرهء آن را براى سراى ديگر خود نيز مىبرد و چون تنش بميرد ، نامش هرگز نخواهد مرد . پس همگى به نيكى دست بيازيد و گيتى جهنده را با بدى مگذارنيد . همهء مهتران كه چنين شنيدند ، بر او آفرين بخواندند و بر تاجش زبرجد بيافشاندند . كواذ جوانى شانزده ساله و بهرهء او از شاهى بسيار اندك بود . از آن رو سوفراى بر گيتى فرمان مىرانْد و از كواذ كارى در گيتى برنمىآمد . سوفراى پهلوان همهء كارهاى او را مىراند و هيچكس را نيز به پيش شاه نمىنشاند . كواذ را نه موبدى بود و نه فرمان و خِرد و همهء گيتى پر از دستور سوفراى بود .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 210
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢١٠
هامش
( 1 ) - آهو به پارسى به معناى عيب است .