.
هامش
قسطنطنيه كرد تا جلوس بلاش را رسماً اعلام كند . به طور كلى بايد گفت كه مورخان مسيحى ، بلاش را به حسن نيت ستودهاند . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 427 - 426 . ب - گويند روحانيون زرتشتى مناسبات خوبى با بلاش نداشتند ، زيرا او مىخواست به تقليد گرمابههاى يونانى در ايران گرمابه بسازد و استحمام در آب گرم به عقيدهء ايشان گناه بود . مشكور ، همان ، ص 427 . ج - چنين به نظر مىرسد كه همهء عوامل فوق ، يعنى گرايشات و توجه بلاش به مسيحيان از علل عمدهء مخالفت بزرگان و در رأس آنها سوخرا با او شده باشد . به همين دليل بود كه به روايتى بزرگان ، بلاش را پس از 4 سال از شاهى برداشته و كور كردند . مشكور ، همان ، ص 427 . د - روايت شده است كه بلاش علاقهء بسيارى به آبادانى داشت و اگر مىشنيد كه خانهاى ويران شده و مردمش از آنجا كوچ كردهاند ، صاحب دهكدهاى را كه آن خانه در آن بود ، عقوبت مىكرد كه چرا كمكشان نكرده تا ناچار به كوچ كردن نشوند . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 637 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 964 . جوزجانى روايت مىكند كه بلاش 16 شهر بساخت . طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 163 . از جمله شهرهايى كه بناى آنها به بلاش منسوب است ، مىتوان به موارد زير اشاره كرد : 1 - بلاشآباد در سواد ، همان ساباط نزديك مداين . 2 - بلاشگرد ( بلاشفر ، بلاشغر ) در حلوان . 3 - بلاشگرد در مرو . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 334 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 54 بلعمى ، همان ، ص 964 مجمل التواريخ و القصص ، ص 72 طبرى ، همان ، ص 637 . ه - برخى رواياتى مربوط به بلاش و رفتن او به هند و ازدواج با دختر شاه هند و ماجراهاى طولانى ميان آن دو ذكر كردهاند . ر . ك . تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 269 - 252 . نيز ن . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 72 . و - خوارزمى لقب بلاش را « گرانمايه » ذكر كرده است . مفاتيح العلوم ، ص 102 . ز - صاحب مجمل التواريخ و القصص مكان درگذشت بلاش را عراق دانسته است . ص 73 . ح - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير بلاش بدين گونه بوده : جامههاى سرخ ، شلوار سرخ نگاشته به سياهى و سفيدى ، تاج آسمانى رنگ ، ايستاده با نيزهاى در دست . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 54 . ط - صاحب مجمل التواريخ و القصص مىنويسد كه بلاش فردى شكاردوست بود و معتقد است كه در حدود ولاشجرد ( بلاشگرد ) بين همدان و كرمانشاه و نزديك كنگاور ، در ناحيهاى موسوم به دون ولاش ، نقشى از صورت بلاش بر تلّى كوچك بوده و حروفى نيز در كنار آن مشاهده مىشده و نيز آن منطقه شكارگاه بلاش بوده است و مىنويسد كه در زمان او اثر ديوار شكارگاه از سنگ بر دامن كوه بزرگى بنام خورهند پيدا بوده است . ص 73 - 72 . ى - در توصيف بلاش ، صاحب تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم مىنويسد : « چون در ملك استقرار يافت ، لهو لعب بر همه چيزى ايثار و اختيار كرد و به تلذذ و تعيش مشغول شد و به زنان و معاشرت با ايشان مشعوف گشت و هر كجا زنى صاحب جمال معلوم مىكرد ، مىفرستاد و در عقد نكاح در مىآورد تا عددى بسيار و خلقى بىشمار جمع كرد . » ص 251 . ليك ثعالبى در توصيف شاهى بلاش مىنويسد : « رخنهها
را بست و كژيها را راست كرد و دادگرى برگزيد و به كار ساختمان و آبادانى پرداخت . . . تا مىتوانست با مردمان مهربانى و نيكى كرد و داد و دهش ورزيد چندان كه دل همگان را به دست آورد و چشمها را روشن ساخت . به مردمان هر پهنهاى فرمود كه باژ سالانه را از فرآوردهها و جامهها و هر چه از شهرهايشان به دست مىآيد ، بپردازند و بهاى آن را به جاى باژ و خراج به شمار آورند . براى خود ، شادكاران و دلقكان برگزيد تا او را با سخنان شوخى براى كارهاى جدى يارى دهند . » تاريخ غررالسير ، ص 334 .