چون فرمان او در گيتى پراكنده شد ، با چربى تخت شاهى را از بلاش تهى گردانيد . به بلاش گفت : تو شاهى نمىدانى و بدان را از نيكان بازنمىشناسى . از راه كژّى و بىنيازى پادشاهى مىكنى و آن را بازى مىپندارى . ليك كواذ در اين كار از تو داناتر است و براى اين پادشاهى سزاوارتر مىباشد . بلاش از آنجا كه ياراى راندن سوفراى از درگاه خود را نيافت ، به ايوان خود رفت و گفت : همانا كسى كه بىكوشش و درد و نفرين باشد ، از پادشاهى نيز رنجى نخواهد ديد « 1 »
هامش
( 1 ) - در اينجا بايد اين نكتهء بسيار مهم تذكر داده شود كه رويدادهاى مربوط به روى كار آمدن كواذ ( قباد ) بسيار آشفته و متفاوت و در هم آميخته ذكر شدهاند . نخست اجزاى بسيارى از روايات مربوط به پيروز در روايات كواذ وارد شدهاند . ديگر اين كه بر خلاف روايت حكيم فردوسى كه نحوهء كنار رفتن بلاش و روى كار آمدن كواذ را بدانگونه صلحآميز ذكر مىكند ، بسيارى از مورخان بر آن هستند كه كواذ براى رسيدن به شاهى در هنگامى كه بلاش بر تخت نشسته بود ، به نزد هياطله رفت و مدتى در آنجا بود تا سرانجام توانست سپاهى از ايشان بگيرد و به عزم جنگ با برادر به ايران لشگر بكشد . ليك چون به نيشابور رسيد ، خبر مرگ بلاش به دو رسيد و بدين ترتيب كواذ ، شاد شده و بدون هيچ جنگى به قدرت رسيد . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 638 - 637 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 336 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 155 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 202 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 963 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 23 . نكتهء ديگرى كه بايد به آن توجه شود ، اين است كه كواذ چنان كه در پى خواهد آمد ، يك بار پس از سالها گذشتن از شاهى او ناچار شد كه به هياطله پناه ببرد . اين روايتى است كه هيچيك از مورخان در آن ترديدى ندارند ليك عناصرى از اين سفر كواذ به ديار هياطله در روايتى كه اكنون ذكر شد ، موجود مىباشد . از جمله ر . ك . طبرى ، همان ، همان صفحات . به يك احتمال مىتوان گفت كه اصلاً روايت سفر اول كواذ براى دستيابى به قدرت ، واقعى نبوده و روايت حكيم فردوسى صحيحتر مىنمايد . چرا كه كواذ در آن هنگام كه بلاش به قدرت رسيده بود ، اصلاً در ديار هياطله بسر مىبرد و در حكم اسير ايشان بود و چنانچه ديده شد ، اين سوخرا بود كه كواذ را به قدرت رسانيد . احتمالاً آمدن كواذ از ديار هياطله به ايران ، سبب پيدايى چنين روايتى شده است .
اما در بارهء شاهى بلاش ذكر چند نكته ضرورى مىباشد : الف - بلاش پس از صلحى كه به وساطت سوخرا با هياطله به عمل آمد ، توجه خود را به سوى ارمنستان معطوف كرد و قرارداد صلحى بين ايران و ارمنستان بسته شد كه بر اساس آن مقرر گرديد : 1 - آزادى مذهبى در ارمنستان اعلام شود و ارامنه در اختيار دين آزاد باشند . 2 - آتشكدههاى ارمنستان ، ويران و خاموش گردد . 3 - اگر كسى از ارامنه ، دين زرتشت را اختيار كند ، به او منصب و شغل دولتى ندهند . 4 - شاهنشاه ايران شخصاً بدون واسطه امور ارمنستان را اداره كند . بلاش در ابتدا با خاموش كردن آتشكدهها موافق نبود ، ليك در همان هنگام با شورش زرير - يكى از پسران پيروز - مواجه شد و چون واهان - سردار ارمنى - در سركوبى شورش مزبور ، بلاش را يارى داد ، بلاش نيز با آن شرط موافقت كرد . نيز در زمان بلاش ، برصوما - اسقف مسيحى - در دربار تقرب داشت و سفرى به