تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧

« بلاش پسر پيروز » پادشاهى بلاش پسر پيروز پنج سال و يك ماه و شش روز بود « 1 » اندرز كردن بلاش ، ايرانيان را چون بلاش يك ماه را با سرى پر از گَرد و رخسارى پر خراش به سوگ بنشست ، سپاهيان و موبد موبدان و خردمندان به پيش او آمدند و سخنان سودمند و پند آميزى به او بگفتند و او را بر آن تخت شاهى بنشاندند و زر و گوهر بسيارى بر او بيافشاندند . چون بلاش بر تخت بنشست ، گفت : اى خردمندان ، آنچه را كه دانايان مىخواهند ، بجوييد . بدانيد كه چون كار تاريك مرا روشن بسازيد ، نزد من بزرگى خواهيد يافت . همهء شما نيك كرداران بكوشيد تا از فرمان ما سر نپيچيد . هر كسى كه بدسگال باشد و بخواهد كه خود را همتاى شاه بخواند ، نخست او را پند دهيم . ليك چون نپذيرد ، خونش را بريزيم . هر گاه كه يكى از زيردستان ما از سپاهيان درگاه ما بنالد ، دل مرد بيدادگر را مىشكنيم و بيخ و شاخ او را از بُن برمىكَنيم . هرگز با

هامش
( 1 ) - اجماع روايات مورخان بر اين است كه مدت شاهى بلاش حدود 4 سال بوده است و همين هم درست مىباشد ، يعنى از سال 484 م . تا 488 م . تنها مستوفى بجز حكيم فردوسى در يك خبر واحد و بسيار متفاوت ، اين مدت را 50 سال دانسته است . تاريخ گزيده ، ص 115 .