تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

توانگران با افسرى از گل بر سر به شنيدن آواز رامشگران به ميگسارى مىپردازند . ليك ما تهيدستان را كسى به چيزى نمىشمارد . تهيدستان ، بىساز و گُل ، مِى مىخورند . ولى توانگران بدانگونه جان و دل خود را مىپرورانند . بهرام شاه از خواندن آن نامه بسيار بخنديد و فرستاده‌اى را به نزديك شنگل فرستاد و گفت : اى شاه ، به فرياد ما برس . ده هزار تن از لوريان « 1 » زن و مرد بربت‌نواز را برگزين و به نزد ما بفرست . چون لوريان به نزديك شاه ايران رسيدند ، بفرمود تا راه را بر ايشان بگشودند و به هر يك از ايشان يك گاو و يك خر بداد و بدين سان از آن لوريان ، برزگرانى بساخت . كارگزاران نيز هزار خروار گندم به آنها سپردند تا با گاو و خر شخم بزنند و آن گندمها را نيز بكارند و به بار بيآورند . نيز به رايگان براى تهيدستان رامشگرى و كهترى كنند . لوريان برفتند و آن گاوها و گندمها را بخوردند و سر يك سال با رخسارى زرد به پيش شاه آمدند . شاه كه چنين ديد ، به ايشان گفت : كشاورزى كار شمايان نبود . اكنون بر آن خرانى كه مانده‌اند ، بنهء خود را با سازهاى رود و چنگ بگذاريد « 2 » . اينك لوريان از گفتار بهرام است كه پيوسته چاره‌جويانه به گِرد گيتى مىگردند و با سگ و گرگ همراه هستند و شب و روز در راهها دزدى مىكنند . سپرى شدن روزگار بهرام گور بدين سان بهرام شست و سه سال را بگذراند و هيچكس در روزگار همتاى او نبود . در آغاز سال نو دستور بهرام به همراه موبد خردمندى كه دبير او بود ، به پيش

هامش
( 1 ) - لوريان ، قومى صحرانشين بودند كه اكثر ايشان راهزن بوده و در كوچه‌ها به بازيگرى و سراييدن و بازى با مهره‌هاى بلور مشغول بودند . در هند به ايشان كاولى و در ايران كولى گفته مىشود . نامهاى ديگر اين قوم لولى ، زط ، غربتى ، سوزمانى ، توشمال و قرشمال است . لغت‌نامه دهخدا ، ماده لوريان و لورى .
( 2 ) - ثعالبى تعداد اين لوريان را كه بهرام از هند بياورد ، 4000 تن دانسته است . تاريخ غررالسير ، ص 325 - 324 نيز : مجمل التواريخ و القصص ، ص 69 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 53 - 52 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 177 | حكيم أبو القاسم الفردوسي