تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
زبان بگشايم . شنگل به دو گفت : برگوى ، كه گويندهء اين سخن از روزگار ، آفرين بيابد . بهرام گفت : اى شاه خسرونژاد ، بدان كه هيچكس به مانند بهرام شاه در گيتى از مادر نزاده است . آن سرافراز و نيكو ، شاه بزرگ است كه با دادگرى او زهر نيز پادزهر گشت . همهء بزرگان ، باژدار او هستند و به هنگام نخچير ، شيران شكار او مىگردند . چون در رزم شمشير بدست گيرد ، ديگر بيابان همچون درياى خون مىگردد . به هنگام بخشش بسان ابر بهارى است و گنج دينار در پيش چشمش خوار است . اينك از سوى او نامه‌اى به پهلوى بر روى پرند به سوى شاه هند مىرسانم . پاسخ دادن شنگل به نامهء بهرام چون شنگل سخنان بهرام را بشنيد ، از آن نامدار در شگفتى بماند و نامه را خواستار گشت . ليك چون دبير فرّخ ، نامه را براى او بخواند ، رخسار آن تاجور به زردى زرير شد . پس به بهرام گفت : اى مرد چيره سخن ، به گفتار مشتاب و تندى مكن . بدان كه اين شاه تو از خود بزرگى مىنمايد و راه تو نيز چنين مىنمايد . او خواه با سپاهيان و خواه با گنج و شهر و سپردن كشور به رنج آهنگ آن كند كه از هندوستان باژ بخواهد ، من بر اين كار همداستان نخواهم بود . بدان كه همهء شاهان همچون كلنگ پرنده هستند و من چون دالمنى هستم و يا ايشان بسان خاكند و من به مانند دريا مىباشم . كسى به جنگ ستاره و يا آسمان نمىرود . آگاه باش كه هنر بهتر است از گفتن سخن نابكارى كه دانايان با شنيدن آن تو را خوار بشمارند . شما را از شاهى ، نه مردانگى و دانش بهره رسيده است و نه كشور و شهر . تنها بهرهء شما از شاهى ، زبان مىباشد . ليك در سراسر زمينهاى من گنجهاى نهفته است كه نياكانم هرگز بدان دست نبرده‌اند . بجز اينها هم گنج برگستوان و زره است كه كليد آن را بايد سوار بر با پيلان كشيد . آن هم اگر ژنده پيل توان آن را داشته باشد . اگر بخواهم شمار تيغ و جوشن را بگويم كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 150 | حكيم أبو القاسم الفردوسي