نوشتن بهرام گور ، نامه به نزديك شنگل شاه هند آنگاه دستور خردمند شاه برپاى خاست و گفت : اى داور دادگر و راستكار ، همانا كه گيتى از بدانديش ، بىبيم شد و رنج و سختى از سرزمين ما بگذشت . ليك تنها شنگل « 1 » نامور هندى است كه روانش از داد بپيچيده است و از هندوستان تا سرزمين چين را با دزدانش در آشوب نگاه داشته و پيوسته دست بدى به ايران مىيازد . اينك سزاوار است كه در اين كار انديشه شود . تو شاه هستى و شنگل تنها نگاهبان هند است . پس ديگر چرا بايد از چين و سند باژ بخواهد ؟ اكنون بيانديش و اين كار را بازجوى و بدان كه نبايد بدىاى بر ما بيآيد . شاه كه اين سخن را بشنيد ، پر از انديشه گشت و گيتى در پيش چشمش به سياهى بيشه شد . پس گفت : من چارهء اين كار را نهانى بسازم و با هيچكس در گيتى در اين باره سخن نگويم . به تنهايى مىروم تا سپاه و آيين و تخت شاهى او را ببينم . بسان فرستادگان به پيش او مىروم و به هيچيك از آزادگان ايران نيز سخنى نگويم . اينك تو اى موبد پاك كيش ، نامهاى پر از مِهر و كين به شنگل بنويس . پس دستور پاك بهرام با دبير و هر كس ديگرى كه نياز بود ، برفتند و از بيش و كم كار با يكديگر سخن براندند و كاغذ و مشك و خامه را ببردند . آنگاه بهرام شاه نامهاى پر از پند و خِرد و خوبى و آفرين خداى بفرمود . در آغاز نامه گفت : آفرين يزدان بر آن كس باد كه آفرين بجست . آن خداوند هست و نيست . همانا كه همه چيز جفت است و تنها ايزد يكى است . در ميان همهء چيزهايى كه او در گيتى به مردمان يا تاجوران مىدهد ، هيچ چيز فزونتر از خِرد نيست . خِرد ، فروزندهء كهتران و مهتران است . هر كسى كه از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 147
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٤٧
هامش
( 1 ) - ثعالبى اين نام را به صورت شنگلت ضبط كرده است . تاريخ غررالسير ، ص 322 . مسعودى نيز نام او را شبريه دانسته است . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 256 .