تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥

شاپور ذو الاكتاف پادشاهى شاپور ذو الاكتاف هفتاد و دو سال بود « 1 » روزگارى چند ، تخت شاهى ايران ، بىشاه بود و مهتران از براى آن انديشناك بودند « 2 » . موبد كه چنين ديد ، در شبستان شاه بنگريست . در آنجا لاله‌رخى به تابندگى ماه بود كه سر مژگانش همچون دشنهء كابلى و زلفانش بسان نوشتهء پيچان بابلى ، يكى در ديگرى بافته و گره زده و سرشان پيچانده بود . آن پرى چهره را از اورمزد بچّه‌اى در نهان بود . پس چون از آن آگه شدند ، همهء گيتى از آن خوبرخ شادمان گشتند و بر فراز سرش تاجى بيآويختند « 3 » و بر آن تاج ، زر و درم بريختند . چندى نگذشت كه كودكى به تابندگى خورشيد از آن خوبچهر زاده شد . دهگان سرايندهء موبد نژاد ، مرا از اين داستان چنين ياد كرد كه : موبد نام آن كودك را شاپور

هامش
( 1 ) - اجماع روايات مورخين بر همين است . ليك مدت حدود 70 سال نيز از 310 م . تا 379 . ذكر شده است . ر . ك . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 402 .
( 2 ) - گويند پس از كشته شدن هرمزد دوم ، يكى از پسرانش كه از زن اول او بود بنام آذرنرسى ( آذرنرسه ) به قدرت رسيد . وى شاهى بسيار ستمگر و خونريز بود . از اين رو بزرگان كشور ، انجمن كرده ، او را پس از چند ماه از سلطنت انداختند و كشتند ( 310 م . ) . سپس يكى از برادرانش را كور كردند و برادر ديگرش را كه هرمزد نام داشت ، به زندان افكندند . ليك هرمزد گريخته و به روميان پناه برد . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 402 - 401 .
( 3 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 298 - 297 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 513 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 21 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 74 . بلعمى معتقد است كه شاپور در زمان كشته شدن پدرش ، كودكى شيرخواره بوده است . تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 904 .