تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠

چنين است آيين و رسم جهان * نخواهد گشادن به ما بر نهان انوشه كسى كه بزرگى نديد * نبايستش از تخت شد ناپديد بكوشند و هر گونه ورزند چيز * نه مردم نه آن چيز ماند بنيز سرانجام با خاك باشيم جفت * دو رخ را به چادر ببايد نهفت بيا تا همه دست نيكى بريم * جهان ِ جهان را به بد نسپريم خنك آن كجا مِى بگيرد به دست * خورد ياد شاهان يزدان پرست چو جام نبيدش دمادم شود * بخسپد بدانگه كه خرّم شود اكنون زبان برگشاى و سخن از پادشاهى شاپور و مِى و سور بگوى . .

هامش
سام بن رجيع ) كه هم موبدان موبد و هم دستور ( وزير ) اردشير بود . 2 - فاهر ( ماهر ) موبدان موبد . 3 و 4 و 5 و 6 - هرمز آفريد ، بدروز ( بهروز ؟ ) ، برزمهر و ايزدداد كه همگى حكيم و مصنف كتب علمىاى بودند كه بعدها بسيارى از كتب ايشان به عربى برگردانده شد . مجمل التواريخ و القصص ، ص 94 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 582 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 114 . ح - لقب اردشير ، « شاهنشاه » ذكر شده است . مجمل التواريخ و القصص ، ص 418 . ط - تصوير اردشير در كتاب صور ملوك بنى ساسان چنين بوده : جامه‌اش مزيّن به دينار ، شلوارش آسمانى رنگ ، تاج سبز در طلا نهاده و نيزه‌اى افراشته در دست . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 46 . ك - ثعالبى در وصف او مىنويسد : « اردشير مردى استوار ، خردمند ، به مردمان ، مهربان بود . در برابر ستمكاران ، سختگير ، دوستار بهسازى بود و دلبستهء آبادانى و در فرا گرفتن دانش كوشش مىكرد و آنچه را كه خود در كشور پى افكنده بود ، استوار مىكرد و بر نگاهداشت آن پاى مىفشرد . او بر سخنرانى دراز و نامه‌نگارى مفصل ، توانا بود و در اين دو ، كارآزموده بود و با اين همه سخنانش به هيچ روى بيهوده نبود . » تاريخ غررالسير ، ص 278 . از اردشير سخنان و اندرزهاى بسيارى بر جاى مانده كه بخشى از آنها هم به طور جداگانه به « عهد اردشير » معروف است . ر . ك . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 129 - 114 عهد اردشير ، همه صفحات مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 243 240 - 239 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 104 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 280 - 278 .