اردشير - آن شاه خردمند - بمرد و تخت و تاج را به شاپور سپرد . پس ، از هر سرزمين خروشى برخاست و همه از سرزمين قيدافه « 1 » تا روم از ايران سرپيچيدند . چون از اين كار به شاپور شاه آگهى رسيد ، كوس و درفش و سپاهيان را بيآراست . سپس با سپاه سبكى ، بىبار و بند براند تا به پيش بالوينه « 2 » رسيد . از قيدافه چنان سپاهى بيرون آمد كه از گَرد ايشان ، خورشيد نيز تيرهگون گشت . از بالوينه نيز سپاهى به سردارى يك مهتر بيرون شد . نام آن پهلوان سرافراز و سوار و روشن روان كه كمند افكنى نامدار و بلند و در نزد قيصران ارجمند بود ، برانوش « 3 » بود . چون از دو سو آواى كوس برخاست ، آن پهلوان نامجوى از دل سپاه بيرون شد . از سپاه ايران نيز نامدار دليرى به نام گرشاسپ شير بيرون رفت . از هر دو سپاه فرياد و بانگ كوس برخاست و شاپور پهلوان در دل سپاه بجنبيد . از آن همه نالهء نفير و دراى هندى ، آسمان از جاى درآمد . بر پشت پيل تبيره ببستند و آواى اسپان تا دو كروه برفت . زمين جنب جنبان شد و ابرى از گَرد پديد آمد و سرنيزهها همچون آتش بدرخشيدند . خردمندان نيز مىگفتند براستى گويى از ابر ستاره مىبارد . در همان هنگام ناگاه برانوش جنگى در دل سپاه با دلى پر خون گرفتار گشت . سه هزار تن از آن روميان در ردهء كارزار بالوينه كشته شدند و هزار و دويست تن نيز گرفتار آمدند . دل روميان پر از درد شد . قيصر كه چنين ديد ، مرد تيز هوشى را به نزد شاپور - پسر اردشير شاه - فرستاد و به دو گفت : اين همه از براى دينار خون مىريزى ، ليك چون در روز شمار ، پروردگار داور رهنمون از تو در اين باره بپرسد ، چه خواهى گفت و چه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 823
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٢٣
هامش
( 1 ) - سرزمين قيدافه همان كاپادوكيه است كه از شمال به درياى سياه ، از جنوب به كوههاى توروس ، از شرق به رود فرات و از غرب به رود هاليس ( قزل ايرماق ) محدود مىباشد . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده قيدافه .
( 2 ) - بالوينه همان كيليكيه يا سيليسيه مىباشد كه تازيان به آن قالوقيه گويند . نام ديگر اين منطقه ، طرسوس مىباشد كه در نزديكى خليج اسكندرون ، در درياى مديترانه واقع است . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده بالوينه .
( 3 ) - اين نام به صورت بزانوش هم ضبط شده است .