تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
از پيمانم سر نپيچيد . هر سخنى كه گويم ، در آن پژوهش كنيد و اگر آن را خام يافتيد ، بر من نكوهش كنيد . بدانيد كه پادشاه ، پاسبان گيتى و نگاهبان گنج كهتران و مهتران است . اگر شاه ، دادگر و فرّخ پِى باشد ، بىگمان خِرد پاسبان و نيكخواه او خواهد بود و سرش از ابر سياه نيز مىگذرد . چنين شاهى پيوسته داد و دانش بجويد و روانش با دانش آرامش يابد . ديگر آن كه بكوشد تا خِرد را در كنار داد بدارد و با دانش خود يزدان را سپاسگزار باشد . خوشا مرد دانا و يزدان سپاس . مرد خردمند سزاوار شاهى است و در برابر خِرد ، زر را هيچ ارزشى نيست . هر كسى كه خشنود گشت و آز از دل او دور شد ، توانگر باشد . هر كه آرزويش بيشتر باشد ، درد و اندوه نيز بيشتر است . پس بكوش تا آز نورزى . به آسايش و نيكنامى بگراى و از مردم ناپاك انديش دورى كن . كسى به چيز ديگران دست مىيازد كه چندان بهره‌اى از دانش نداشته باشد . مهربانى من بر شما بسيار است و به ناگزير همان آيين اردشير شاه بلند را با شمايان بجاى خواهم آورد . از دهگانان ، از هر سى درم يك درم بخواهم تا به سپاهيان دهم . بدانيد كه مرا شهر و گنجهاى آباد و دليرى و مردانگى و بنياد است . از چيز كسان نيز بىنياز هستيم ، زيرا كه از براى چيز است كه دوست ، دشمن مىگردد . راه شمايان به پيش ما گشوده است و بر مردم دادخواه ، مهربان هستيم . كارآگاهانى را به هر سو خواهيم فرستاد تا از كار گيتى آگه شويم . همواره خواهان آنيم كه موبدان پاك كيش بر ما آفرين كنند . مهتران و كهتران كه چنين شنيدند ، همگى بر پاى خاستند و زبان را به خوبى بيآراستند و بر شاپور آفرين بخواندند و بر تاجش زبرجد بيافشاند . آيين اردشير شاه زنده شد و همهء مردمان ، از برنا و پير ، به دو شاد گشتند . رزم شاپور با روميان در همان هنگام به هر سو آگهى رسيد كه تخت شاهنشاهى ايران بيكار شد .