اينك اندرز تازهاى بگويم كه از ديده و جان و چيز هم برتر باشد . نخست خوشا كسى كه گيتى را آباد دارد و نهان و آشكارش يكى باشد . و ديگر كسى كه هم به گرمى و نرمى سخن مىگويد و هم خِرد و شرم دارد . هرگز بيهوده سيم نپراكن . زيرا كسى كه از بهر لاف و گزاف چنين كند ، نه مزدى بيابد و نه كسى ازو سپاس دارد و نه يزدان شناسان بر او بپسندند . پس چون ميانهروى را برگزينى ، برجاى بمانى و خردمندان ، تو را پاكيزه انديش بخوانند .
از اينها كه بگذرى ، پنج راه در پيش تو است كه از براى آنها كيش تو تازه گردد .
راههايى كه بر تن آسانى و شادى تو مىافزايند و هرگز با انگبين آنها ، تو را هيچ زهرى نگزايد . يكى آن كه نخواهى با آز از آنچه كه يزدان دادگر به تو بخشيده ، فزونتر بخواهى . زيرا هر كه به بخشش خداوندى خرسند گردد ، توانگر مىشود و گل نوبهارش برومند مىگردد . ديگر آن كه گردن آز را بشكنى و هرگز رازى را به پيش زنان نگويى . سديگر آن كه به جنگ ننازى ، زيرا جنگ ، رنج و درد مىآورد . چهارم آن كه دل خود را از اندوه دور بدارى و از اندوهى كه نيآمده ، دژم نباشى . و پنجم آن كه به كارى كه كار تو نيست ، دست نيازى .
همگى به اين پند و سخن گفتن سودمند من گوش بسپاريد . اگر مىخواهى جانت افروخته گردد ، دَمى نيز از آموختن مياساى . چون تو را فرزندى باشد ، او را با فرهنگ به بار بيآور و از بازى كردن دورش بدار . همگى اين گفتار ما را ياد بداريد و همهء كسانى كه دادگر و روشندل هستيد ، از آميزش با يكديگر دست مكشيد . دل خود را با چهار چيز - كه از آنها خوبى و سودمندى بدست مىآيد - آرام بداريد : يكى بيم و آزرم و شرم از خداست كه همواره تو را راهبر و راهنماى است . ديگر اين كه تن خود را داد بدهى و دامان كيش را نگاه دارى و دل خود را به فرمان يزدان بيآرايى و مرا همچون تن خويش بخواهى . سديگر آن كه راستى را بيابى و كژّى و كاستى را بدور افكنى . و چهارم آن كه هرگز از خواست شاه گيتى ، در آشكار و نهان ، دل خود را نپيچى . او را با مهربانى همچون تن خود بخواهى و از فرمان او شاد گردى . دلت را به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 811
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨١١