تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
اكنون به دانش گراى و پادشاه گيتى را به بزم و رزم بستاى . شاه ابو القاسم پر خِرد كه انديشه‌اش پيوسته از خِرد برخوردار است . تا جاودان دلش شاد و از رنج و اندوه آزاد باد . محمود سرافراز فرخنده‌انديش كه نام بزرگى ازو برپاست . آن شاهنشاه ايران و زابلستان و از قنّوج تا مرز كابلستان . آفرين بر او و بر سپاه و دودمان و كشورش باد . سالارش اميرنصر است . كسى كه روزگار نيز به دو شادمان است . همو كه پيروز نام و پيروز بخت است و تير او از درخت نيز مىگذرد . سپهدارش كسى چون ابو المظفّر مىباشد و سر سپاهيانش از ماه نيز برتر است . هميشه تن شاه ، بىرنج و نشستش بر سر گنج بادا . سپهدار نيز شاد و دلش روشن و گنجش آباد باد . تا سپهر گردون برپاست ، هرگز مِهر خود را از اين دودمان مبُراد . پدرانشان همگى شاه بوده‌اند و پسرانشان نيز همگى تاجور و پيروزگر بادا . آفرين بر اين شهريار باد . چهاردهم شوال بود كه از براى خراج مژده دادند و فرمان آن شاه با فرّ و تاج را بگفتند كه از مردان كيش يك سال خراج نخواهند . براستى كه با اين كار گويى روزگار انوشيروان زنده شد . چون روزگار درازى بر اين بگذرد و او چادرِ داد خود را بگستراند ، خواهى ديد كه از براى اين داد و نيك انديشى ، جامهء شاهوارى از آسمان خواهد يافت كه هرگز در بر او كهن نگردد و همواره كلاه كيانى بر سرش بماند . منش او از آسمان نيز برتر رفته پس سرش سبز و تنش بىگزند باد . كسى كه ماه و سال مرا بشمارد ، اين پِى افكندن اختر مرا خوار نخواهد داشت . بنگر كه اين نامه تا جاودان همچون تاج درخشان بر سر خردمندان خواهد بود . همانا كه انوشيروان - پسر كواذ - گفته است كه چون شاه سر از داد بپيچد ، آسمان فرمان او را سياه مىسازد و ديگر ستاره نيز او را شاه نخواند . ستم ، نامهء عزل شاهان بود * چو درد دل بىگناهان بود پس اين نژاد هنرمند و بادانش و دادگر جاويد بماناد . گيتى بر هيچكس پايدار نخواهد بود و تنها نام نيك به يادگار خواهد ماند . كجا رفتند آن آفريدون و ضحّاك و