تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
بزرگى بر اسپ سوار شو و با هيچ موبد و راهنمايى به سگالش منشين . تنها از ما زينهار بخواه و ديگر هيچ چاره‌اى مساز زيرا كار بر چاره‌گر دراز خواهد شد . ليك اگر يك دم از فرمان ما بگذرى و بلندى و برترى گزينى ، چون با سوارانم به جنگت آيم ، ديگر تو را از اين درنگ كردنت ، پشيمانى خواهد رسيد . چون نامه را بدين گونه بنوشتند ، مُهر اسكندر را بر روى آن نهادند و آن را به دست مرد بينا و راهجويى بفرستادند . فرستاده به درگاه فور آمد و او را به پيش فور خواندند و نزديك تخت او بنشاندند . فور بزرگ كه آن نامه را بخواند ، برآشفته گشت و بىدرنگ پاسخ تندى بنوشت و بدين سان درختى در پاليز كينه بكاشت . در آغاز نامه گفت : ما بايد از خداوند پاك پر از ترس و بيم باشيم و سخنهاى گزاف نگوييم . زيرا كه لافزن ، بيچاره خواهد شد . تو را شرم و خِرد نيست كه مرا به پيش خود مىخوانى . اگر فيليپوس چنين نامه‌اى به فور نوشته باشد ، تو هم شور به پا كن و رزم بيآغاز . تو از دارا اين چنين دلير گشته‌اى ليك بدان كه اين روزگار بود كه ازو سير گشته بود . چون روزگار خاندانى بسر آيد ، ديگر پند هيچ آموزگارى را نپذيرند . رزم كيد نيز برايت همچون بزمى بود و ديگر چنين مىپندارى كه همهء شاهان به دام تو افتاده‌اند . ولى بدان كه هرگز از آن شاهان كهن چنين نامه و سخنى به ما نرسيد . من فور هستم و نژادم نيز به فور مىرسد و هرگز دودمان ما از قيصران ياد نكرد . در آن هنگام كه دارا از من يارى خواست ، چون روزگار را با او راست نديديم ، او را ژنده پيلانى فرستادم و با زبان ياريش كردم . آنگاه چون دارا به دست آن بنده‌اش كشته شد و بخت از ايرانيان برگشت ، ديگر زهر بُرنده براى تو همچون ترياك گشت . ولى اين دستور بد دارا بود كه آن بد را بر سرش آورد . پس چرا خِرد از سرت ناپديد شد ؟ تو اين همه در جنگ دليرى مكن زيرا كار تو با ما چنين نخواهد بود . اكنون چندان ژنده پيل و سپاه ببينى كه در دشت ، راه را بر باد نيز ببندند . همهء انديشهء تو برترى جستن است و نهاد تو همرنگ اهريمن مىباشد . ليك در گيتى تخم ستيزه‌خويى را مكار و از گزند و بد