آنگاه اسكندر بر دويست اسپ ، خواستهها را برنهاد و سد افسر گوهر نيز بر روى آنها گذاشت همهء آن چيزهايى را كه بود ، از دينار و گوهرهاى نابسوده ، در كوهى نهاد و آن گنجها را در آن كوه ناپديد ساخت . ديگر از آن پس هيچكس در گيتى آن گنجهايى را كه او در آن كوه نهان كرد ، نديد . ليك اسكندر از آن گنجى كه در كوهسار نهان ساخت ، يادگارى با خويشتن بيآورد . نامهء اسكندر به فور هندى بدين سان اسكندر گنج خود را در شهر ميلاد بگذاشت و همچون باد سپاه خود را از آنجا به سوى قنّوج براند . چون سپاه خود را به نزديك فور بيآورد ، نامهاى پر از شور و جنگ به او بفرمود . نامه را از اسكندر شاهنشاه پسر فيليپوس ، آن فروزندهء آتش و دليرى و توان « 1 » به سوى فور هندى ، سپهدار هند ، آن بلند اختر و سپاه آراى سند بنويساند . در آغاز نامه خداوندى را آفرين بكرد كه هميشه برجاى بوده و خواهد بود . همانا كسى كه خداوند ، او را پيروز بخت ساخته باشد ، كشور و تاج و تخت برايش خواهد ماند . ليك اگر پروردگار كسى را خوار گيرد ، نژند بگردد و ديگر آفتاب بلند بر او نتابد . تو خود ، شنيدهاى كه يزدان پاك در اين تيره خاك ، ما را از پيروزى و بخت و فرّهى و ديهيم و تخت شاهنشاهى چهها داده است . ليك اينها هميشه نمانَد و روزگار ما نيز بگذرد و كسى ديگر مىآيد و از اينها برخوردار مىگردد . پس بر اين كانون ماه و پرگار تنگ بايد نام برجاى بماند ، نه ننگ . اينك چون اين نامه را به نزد تو بيآورند . انديشهء تاريك خود را پر از داد كن و از آن تخت
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 679
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٧٩
هامش
( 1 ) - در اكثر نسخ ، اين بيت بدين گونه آمده :
ز شاهنشه اسكندر فيلقوس * فروزندهء آتش و نعم و بوس
ليك آوردن واژهء نعم و بوس صحيح به نظر نمىرسد . وولرس حدس مىزند كه در اصل بجاى « نعم و بوس » ، « تهم و توش » بوده است . نسخه بروخيم ، ج 7 ، ص 1836 زيرنويس .