تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨

گفت : خِرد با انديشهء پاكت يار بادا « 1 » . آزمودن اسكندر ، جام كيد را آنگاه اسكندر بفرمود تا آن جام زرد را پر از آب سرد كنند و بيآورند . از پگاه تا هنگام خواب پيوسته همه از آن آب با خرّمى بخوردند . ليك از براى آن خوردن ، هيچ از آن جام كاسته نشد . آنگاه اسكندر شاه به آن فرزانه گفت : اين دانش را از من نبايد نهان سازى . برگوى كه افزايش آب اين جام از براى چيست ؟ آيا از راه ستاره‌شناسى آن را چنين ساخته‌اند يا با ابزار هندوان چنين كرده‌اند ؟ فرزانه به اسكندر گفت : اى شهريار ، تو اين جام را ناچيز مپندار . زيرا اين را به ساليان بسيارى ساخته‌اند و از براى آن رنجها برده‌اند . آنگاه كه كيد اين جام را بساخت ، همهء مهتران نامور و اخترشناسان كشورهاى گوناگون شب و روز در پيش او بودند . ايشان كار اختر آن جام را نگاه داشتند و روزهاى فراوانى بدان پرداختند . اينك تو نشان اين كار را از آهن ربايى بدان . زيرا كسى آن را آهن ربا ساخته است . و اين چنين است كه نهاد آن آبكش گشته است و اين آب خوش را چون كاستى پذيرد ، از آسمان مىگيرد ، ليك چشم آدمى آن را نمىتواند ببيند . چون اسكندر گفتار آن دانا را بپسنديد و سخنانش را سودمند يافت ، به پيران شهر ميلاد گفت : من از پِى اين داد ، ديگر تا زنده باشم ، پيمان كيد را نخواهم شكست . اينك من كه اين چهار چيز را ازو يافتم ، ديگر بيش از اين چيزى نجويم « 2 » .

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1426 ، بيت 471 آمده : پزشك خردمند را داد و گفت * كه با پاك رايت زبان باد جفت ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 30 در مصراع دوم بجاى « زبان » ، « خرد » آمده كه صحيح مىباشد .
( 2 ) - روايت ماجراى اسكندر و كيد هندى در آثار زير آمده است : نظامى ، كليات خمسه ، شرفنامه ، ص 1202 - 1197 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 248 - 245 اسكندرنامه ( كالسيتنس دروغين ) ، ص 85 - 58 مجمل التواريخ و القصص ، ص 56 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 293 - 287 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 34 - 32 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 678 | حكيم أبو القاسم الفردوسي