آنگاه از سوى اسكندر پسر فيليپوس بزرگ به نزد بزرگان سالارفش و دليران اسپافكن كينهكش و همهء نامداران ايران و هر كشورى نامههايى بنوشتند . به سوى موبدان نيز نامههايى پر از پوزش و نرمى و آفرين بفرستادند . در آغاز نامه نوشت : از پادشاه كيان به سوى كاردانان ايران . آنگاه بر آن پروردگار دادگرى كه گيهان و آشكار و نهان را بيآفريد ، آفرين بكرد . پروردگارى كه هر دو گيتى را از كاف و نون پديد آورد « 1 » . همو كه در فرمان او چون و چرا نيست . پس با ديدن اين چرخ روان ، هيچكس را بجز او توانا و دانا مخوان . هرچه خواست ، به فرمان اوست و ما همه بندگانيم و او پادشاه است . و درود پروردگار بر نامداران باد . از رفتار گيتى هيچ بجز نيكنامى و فرهنگ و داد ياد مگيريد . بدانيد كه مرا در هنگام پيروزى ، اندوه رسيد و به گاه سور ، ماتم آمد . سوگند به دادار آفتاب بلند كه من نمىخواستم گزندى بر جان دارا رسد . دشمن آن شاه ، خانگى بود . يكى از بندگانش بود و بيگانه نبود . ليك او نيز اكنون پادافرهء ايزدى را بيافت و چون بد كرد ، بد بر سرش آمد . از اين پس شمايان نيز اگر مىخواهيد كه از روزگار ، بخت بيابيد و از من نيز هميان و برده و تاج و تخت پس داد جوييد و فرمان ببريد و از براى اين پيمان ، روانهاى خود را گروگان كنيد . دل روشن من پر از درد داراست و مىكوشم كه اندرز او را بجاى آورم . هر كسى كه به اين بارگاه ما بيآيد ، درم و ارج و تخت و كلاه خواهد يافت . ليك اگر مىخواهد كه در ايوان خود باشد ، پس بايد كه از پيمانش سر نپيچد و آنچه را كه بايد به گنج ما برساند . از آن پس ديگر كسى درد و رنجى نخواهد ديد . همگى درم را به نام اسكندر بزنيد و بكوشيد تا پيمان او را مشكنيد . از اين پس باز هم به آيين خود ، نشستنگاه شاهان پيشين خود را نگاه بداريد . بازارها را بىپاسبان و سرزمين خود را بىديدهبان نگاه نداريد تا گزندى از دزدان نرسد و همگى دلشاد و سودمند بمانيد . از هر شهرى ، كنيزان زيباى پر از شرم و بيدار دل را كه شايستهء شبستان زرّين ما باشند و پرستيدن كيش ما را بدانند و از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 654
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٥٤
هامش
( 1 ) - اشاره به « كن فيكون » است . پروردگار در آغاز خلقت گفت : باش . پس موجود شد . همه چيز از همين يك كلمه به خواست خداوند پديد آمد .