تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠

سنجيده‌اى ، پس راه سنجيده نيز بپوى و گرنه از اين گفتگوى بپرهيز . خويشتن را بس بزرگ پنداشته‌اى ، ليك تو همانى كه در يك دَم ، روان از تنت بيرون مىشود . روزگار بر تو مىگذرد و آرامش تو در سراى ديگرى ، بجز اينجا باشد . پس نخست پروردگار گيهان آفرين را ياد كن و ياد او را بنياد پرستش خويش ساز . او كه آسمان از او برپاست و ما را به نيك و بد راهنماست . چون بنگرى ، گيهان را پر از شگفتى بيابى ، ليك هيچكسى ابزار داورى آن را ندارد . روان و تن آدمى نيز پر از شگفتى است . پس نخست بايد از خود اندازه گرفت . و ديگر اين كه هر روز آسمان بر فراز سرت چهره‌اى نو مىنمايد . اينك اگر تو بر اين گفتهء دهگان كه از روزگار باستان گفته است ، همداستان نيستى ، بدان كه چون خردمند ، اين داستان را بشنود ، به دانش مىگرايد و به اين گفتار نمىگرود . ليك چون چَم « 1 » آن را به يادش آورى ، رام مىگردد و ديگر نمىستيزد . پس تو نيز گفتار آن دهگان پير را - اگر چه دلپذير هم نباشد - بشنو . خواستن خسرو ، رستم را براى جنگ اكوان ديو دهگان سخنگوى چنين ياد كرد كه : روزى كى خسرو از بامداد ، گلشن را چون باغ بهارى بيآراست . پس بزرگانى چون گودرز و زنگه و گستهم و برزين - پسر گرشاسپ و از نژاد جم - و گيو و رهّام كارآزموده و گرگين و خرّاد بيآمدند و به پيش آن شهريار بنشستند و با شادكامى به ميگسارى پرداختند . چون نُه تَسو « 2 » از روز بگذشت ، چوپانى از دشت به درگاه شاه و به پيش خسرو آمد و زمين را ببوسيد و به آن شاه فرّخ‌نژاد گفت : گورخرى به مانند ديوى كه از بند رها گشته باشد ، در ميان رمه پديد آمده است . دَم او به مانند نرّه شير است و يال اسپان را از هم مىگسلد . رنگش به

هامش
( 1 ) - چَم به پارسى ، معنى را گويند .
( 2 ) - تَسو به پارسى به معناى ساعت است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 850 | حكيم أبو القاسم الفردوسي