تبوكهاى « 1 » زرّين و پر از مشك و داربوى « 2 » و دو پاى افزار زرّين و دو گرز كه بر آنها - چنان كه سزاوار آن نامدار بود - گوهرهاى شاهوار نشانده بودند ، همه را به نزد تهمتن فرستاد و خود نيز تا دو ايستگاه با او برفت . آنگاه چون خسرو از آن راه دراز در رنج افتاد ، رستم از اسپ فرود آمد و او را نماز برد و پدرود كرد و از ايران برفت و به سوى زابلستان شتافت . از آن پس ديگر سراسر گيتى بر شاه ايران راست گشت و آن چنان كه مى خواست بر گيتى فرمان راند . اينك رزم كاموس را به پايان رساندم . گفتارى دراز بود كه يك پشيز نيز از آن نيفتاد . اگر از اين داستان ، يك سخن نيز كم شده باشد ، ماتم به روانم آيد . از كار پولادوند نيز دلم شادمان است ، زيرا كه هيچ بر آن افزوده نگشت . اكنون رزم اكوان را از من بشنو كه كارش با رستم نامدار چگونه بود . داستان جنگ رستم با اكوان ديو آغاز داستان اى خردمند روشن روان ، ببين كه چگونه بايد كردگار روان و خِرَد را ستود ، آنگاه او را ستايش كن و بدان كه همهء دانش ما با بيچارگى ما همراه است . پس همانا كه بر بيچارگان بايد گريست . ايا فلسفهدان بسيارگوى * نپويم به راهى كه گويى بپوى سخن هيچ بهتر ز توحيد نيست * به ناگفتن و گفتن ، ايزد يكيست تو هر آنچه كه به چشم بينى و با خِرَدت سازگار باشد ، بر دلت نشيند . تو اگر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 849
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٤٩
هامش
( 1 ) - تبوك به پارسى به معناى طبق است .
( 2 ) داربوى به پارسى به معناى عود است .