تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩

بيآوردند . آنگاه كى خسرو گفت : اينها همه از آن كسى است كه در روز جنگ با تژاو در برابر او تاب آورَد و سر او را در آن رزمگاه به پيش سپاه دلاور ايران بيآورَد . بار ديگر گيو پسر گودرز دستى بزد و كمر را به جنگ آن اژدها ببست . پس آن خوبرويان گرانمايه و آن خواسته‌هاى آراسته را به پيش او بردند . گيو نيز بر شهريار آفرين خواند و گفت : كلاه و نگين شاهى ، بىتو مبادا . پس كى خسرو به گنجور بفرمود كه : ده خوان زرّين در پيش اين تخت بگذار و بر آنها دينار و مشك و گوهر و ده پرى روى با كلاه و كمر و دويست خز و ديباى زربافت و يك افسر خسروى و ده كمر بگذار . آنگاه كى خسرو گفت : اين پيشكشها از آن كسى است كه از براى نام و گنج ، رنج را دريغ ندارد و بر روان سياوش درود دهد و از اينجا تا به كاسه‌رود « 1 » برود . چون بدانجا رسد ، كوهى بلند از هيزم ببيند كه بالاى آن افزون بر ده كمند است و آن را افراسياب ، بدان هنگام كه از آن رود بگذشت ، در آنجا نهاد و خواست تا كسى از آن راه نگذرد و از ايران به توران نرود . اينك بايد دليرى از ايران بدانجا رود و بر سراسر آن كاسه‌رود آتش زند تا اگر آنجا رزمگاه ما گشت ، سپاه در پشت هيزمها نمانند . بار ديگر گيو گفت : اين كار نيز شكار من باشد و برافروختن آن كوه ، كار من است . اگر سپاهى نيز به جنگم آيد ، از رزم نترسم . پس شاه همهء آن خواسته‌ها را به گيو داد و گفت : اى نامدار سپاه ، تاج روشن شاهى بدون تيغ تو مباد و هميشه آباد و شاد باشى . پس از آن كى خسرو به گنجور بفرمود تا بىدرنگ سد ديباى رنگارنگ و سد مرواريد خوشاب - كه گويى آب فسرده بودند - و پنج كنيز - كه موهايشان به زير افسر

هامش
( 1 ) - در برهان قاطع ، ماده كاسه‌رود ، رودى نامعلوم دانسته شده است كه در خراسان و شرق توس به هرى رود مىپيوندد . نامهاى ديگرش كاش‌رود و وه ( ويه ) مىباشد . ر . ك . ماركوارت ، و هرود و ارنگ ، ص 6 شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامهء فردوسى ، ماده رود كشف نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 156 .