فرّخنژادش خوانْد - به پيش من و يا لشگرگاه ما آورَد . و اگر چنين كند ، سپاسى بر سرم خواهد گذارْد . در همان هنگام بيژن جنگاور - پسر گيو - از جا جست و آن كنيز و پيشكشها را برگرفت . همهء آن انجمن از كار او در شگفت گشته بودند . آنگاه بيژن ، شاه را آفرين بسيار كرد و گفت : گيتى به كى خسرو آباد بادا . سپس با شادى بنشست . بار ديگر كى خسرو به موبد بفرمود تا ده ريدك كمربسته و ده دختر آراسته ده اسپ زرّين و لگام شايستهء سپهبدان بيآورَد . آنگاه آن شاه بيدار گفت : كسى كه تاج تژاو را از سرش بردارد ، براستى كه سزاوار است اگر دل شير نيز در برابر او تاب نيآورَد . آن تژاو ، كنيزى دارد كه در روز جنگ براى او رامشگرى مىكند و پلنگ نيز از آوازش رام مىگردد . رخسارش چون بهار و بالايش چون سرو و ميانش باريك چون نِى و راه رفتنش چون تذرو است . ماهرويى به نام اسنپوى « 1 » است . پرى پيكر و دلبر و مشكبوى است . نگارى با بر و بويى چون ياسمن است . اين اسپان و اين خوبرويان از آن كسى است كه او را به دام آورَد . ليك هر كه چنين كند نبايد او را بكشد زيرا چنان رخسارى دريغ باشد كه به تيغ گرفتار آيد . پس بايد كه او را به خم كمند خود افكند . بيژن كه چنين شنيد ، بار ديگر دستى بزد و به پيش شاه پيروزگر آمد و پروردگار گيهان آفرين را نيايش كرد و شاه گيتى را درود فرستاد . كى خسرو - آن شهريار بزرگ - از او شاد گشت و او را گفت : اى نامدار سترگ ، پهلوانى چون تو يار دشمن مباد و هيچگاه اين جان درخشندهات بىتن مبادا . آنگاه كى خسرو به گنجور گفت : دو جام زرّين بيرون بيآور . پس در آن جامهاى زر ، شمامه « 2 » بنهادند و دو جام سيمين پر از گوهر و جامى از ياكند زرد پر از مشك و جامى ديگر از پيروزه و يك جام نيز از لاژورد كه عقيق و زمرّد بر آن ريخته و با مشك و گلاب اندر آميخته بودند ، با ده ريدك كمر بسته و ده اسپ گرانمايهء زرّين لگام نيز
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 658
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٥٨
هامش
( 1 ) - اِسْنَپوى .Esnapyاين نام در برهان قاطع به صورت اِسْپَنوى و اسپكنوى نيز ذكر شده است . ماده اسپنوى . در شاهنامه نيز گاهى به شكل اسپنوى آمده است .
( 2 ) - شمامه بوى خوش را گويند ، گلولههايى كه از چيزهاى خوشبو درست كنند .