تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
خروشانند . پس اكنون كه همهء شما ياران ويژهء من هستيد و همگى در دل ، مرا دوستداريد ، بايد كه ميان به كين پدر ببندم و اين بد را از ايرانيان بگردانم . همه بار ديگر بكوشيم و به آيين پلنگ بجنگيم و كوه را هامون سازيم . و در اين راه هر خونى كه [ از سپاه توران ] ريخته شود ، آن كس ، بىگمان گناهكار بوده است . ليك اگر كسى از سپاه ما كشته شود ، جايگاهش بهشت برين خواهد بود . اكنون همگى نيك بيانديشيد و پاسخ دهيد . و بدانيد كه در برابر او كه اين بد را آغاز كرد ، نبايد نشست و بايد كيفر اين كار را ببيند . بزرگان كه چنين شنيدند ، با دلى پر از درد از جاى برخاستند و گفتند : اى شاه ، هميشه دلشاد باشى و تنت از رنج ، آزاد باشد . تن و جان همهء ما به پيش تو و اندوه و شادمانى ما به كم و بيش توست . سرانجام ِ همهء ما مرگ است و همگى بندگان تو هستيم . چون كى خسرو از رستم پيل تن و توس و گودرز و آن گروه چنين پاسخى يافت ، رخسارش گلرنگ شد . پس ايشان را آفرين بسيار كرد و گفت : زمين بر شما پهلوانان ، آباد بادا . شمردن كى خسرو ، پهلوانان را روز ديگر چون خورشيد ، چهره نمود ، كى خسرو همهء موبدان را از شهر فراخواند و چندى با ايشان سخنهايى بايسته بگفت . در اين زمان ، دو هفته در بار دادن را ببست و كراسه‌اى تازه بنوشت . دستور كى خسرو به روزىدهان بفرمود تا نام همهء كهتران و مهتران درگاه را بگويند . آنگاه نام همهء پهلوانان شايسته را بنوشت . نخست سد و ده تن از سپهبدان را كه از خويشان كِي كاووس بودند ، نام بردند . پيش رو ايشان ، فريبرز - پسر كاووس - بود . پس از آن هشتاد تن سپاهى گرزدار از خاندان نوذر برگزيد كه زراسپ سپهبد - كه تاج كيان و فرزند توس و دارندهء گوپال و شمشير و كوس و برافرازندهء درفش كاويانى و فروزندهء تخت و بخت كيان بود - فرمانده و نگاهدار ايشان بود . سديگر گودرز كشواد بود كه هفتاد و هشت پسر و نبيره داشت كه همگى