گرديدن كى خسرو گِرد پادشاهى چون خورشيد ، شمشير درخشان خود را بركشيد و شب تيره از بيم ، ناپديد گشت ، آواى ناى از درگاه شاه برخاست و بزرگان ، آهنگ رفتن به سوى شاه كردند . پس پهلوانان و بزرگانى چون توس و گودرز و گيو دلير و گرگين و گستهم و بهرام ِ چون شير و رهام و بيژن تيز چنگ و اشكش « 1 » - آن پهلوان نامبردار جنگى - و فريبرز - پسر كاووس شاه - و زنگهء پهلوان ِ با دستگاه به آن بارگاه نامور بيآمدند . پس شهريار جوان با رستم پهلوان نامور به شكار رفت . سپاهى كه از بسيارىِ جوشن و تيغ و تير و كلاه ايشان ، روى خورشيد و ماه نيز تيره گشته بود ، با ايشان برفت . [ چنان شكار كردند كه ] از بسيارىِ نخچيرهايى كه در هر سو كشته افتاده بودند ، آن دشت چون رزمگاه گشت . آنگاه كى خسرو همهء سرزمين ايران را بگشت و از هر آبادى و ويرانى بگذشت . هر سرزمينى را كه از بيداد ، ويران و تباه يافت ، درم داد و آن را با گنج آباد بكرد و از آن داد و بخششى كه كرد ، او را هيچ رنجى نرسيد . در هر شهرى كه مىرسيد ، تخت مىنهاد و به نيكبختى مىنشست و هميانهاى دينار از گنج بيرون مىآورد و گيتى را بدان مىآراست . باز از آنجا با آن تاج و تخت و با ميگسارى به سوى شهر ديگرى مى رفت . اين چنين با آن بزرگان برفت تا به آذرآبادگان « 2 » رسيد . پيوسته باده خورد و اسپ بتاخت تا به آذرگشسپ رسيد . پس در آن آتشكده به نيايش و ستايش پروردگار گيهان آفرين پرداخت . آنگاه از آنجا خرامان به سوى كاووس شاه روى نهادند و چون بدانجا رسيدند ، با او به شادمانى بنشستند و پيوسته به شادى گذرانيدند تا اين كه به خواب و آسايش نيازمند گشتند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 652
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٥٢
هامش
( 1 ) - اشكشAkesوى پسر كواذ و نوهء كاوهء آهنگر بوده است 43 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p
( 2 ) - آذرآبادگان همان آتورپاتكان يا آذربايجان امروزى است .