هنر آنكه آموزى از هر كسى * بكوشى و پيچى ز رنجش بسى
ازين هر سه گوهر بود مايهدار * كه زيبا بود خلعت كردگار
چو هر سه بيابى ، خرد بايدت * شناسندهء نيك و بد بايدت
چو اين چار با يك تن آيد بهم * بيآسايد از درد و از رنج و غم
مگر مرگ ، كز مرگ ، خود چاره نيست * وزو تيزتر نيز پتياره نيست
كى خسرو از اين چهار چيز ، بىنياز گشت و پروردگار ، او را بختى سازنده بداده بود .
آفرين كردن مهتران ، كى خسرو را
چون كى خسرو بر تخت شاهى بنشست و تاج بر سر نهاد ، همهء گيتى از كار او آگاه شد .
كى خسرو در سراسر گيتى ، داد بگسترد و بيخ بيداد را از زمين بركَند . هيچ شاه و شاهزاده و بزرگ و نام آورى در سراسر گيتى نمانْد كه در برابر او سر فرمان فرود نيآورد . در هر جا ويرانيها را آباد بكرد و دل اندوهگينان را از اندوه آزاد كرد . با نَمى از ابر بهارى ، زنگار اندوه را از روى زمين بزدود . زمين چون بهشتى آراسته گشت و از داد و بخشش ، پر از خواسته شد .
گيتى بىبيم و پر از خوبى شد و دست اهريمن از هر بدى بسته گشت . آگهى شاهى كى خسرو به نزد هر مهتر و نامدارى در هر شهرى فرستاده شد .
پس به رستم ، آن سپهدار گيتىفروز در نيمروز آگهى رسيد كه كى خسرو فرخنده بر تخت بنشست و پا بر آسمان بزرگى نهاد . رستم سپاهيانش را از هر جاى بخوانْد تا به پيش شاه شتابد . آنگاه با شادكامى و با رنگ و بوى به سوى شاه روى نهاد . زال و بزرگان كابل نيز با سپاهى - كه دشت را چون آبنوس ، سياه كرد و آواى كوس آن ، دل را بدرّيد - با او برفتند . زال با آن گروه در پيش بودند و رستم پيل تن با درفش بنفش از پس روان بود .
چون به نزد كى خسرو از آمدن رستم نيكخواه آگهى رسيد ، همهء كشور از جاى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 650
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٥٠