خواب هم چهرهء او را نبينم . پس آن سوگند را با مشك ، بر كراسهاى به « 1 » پهلوى بنوشتند و زال و رستم و همهء بزرگان سپاه نيز بر آن گواه گشتند . آنگاه آن سوگندنامه را در دست رستم نهاد . پس از آن خوان و مِى بخواستند و بزمى بيآراستند و آن بزرگان ، يك هفته را با رامشگران به ميگسارى در كاخ كِي كاووس بپرداختند . به روز هشتم كى خسرو سر و تن بشست و با آسودگى ، نيايشگاهى بجست و آن شب تيره را تا گاهِ دميده شدن آفتاب ، در پيشگاه خداوند سپهر گردان ، خروشان بود و اشك از ديدگان بباريد و گفت : اى خداى يكتاى دادگر ، اى خداوند روزى دِه و رهنماى ، تو به روزگار جوانى مرا بدون هيچ سپاهى از دَم اژدها رها ساختى . تو خود مىدانى كه سالار سپاه توران ، نه پرهيز دارد و نه از گناه مىترسد . در هر جاى ويران و آباد ، او را نفرين مىكنند و دل بىگناهان پر از كين اوست . بر اين سرزمين با ارزش ايران ، آتش بريخت و خاك اندوه بر جان دليران افشانْد . با بيدادگرى ، خون سياوش را بر خاك ريخت و جان ما را چاك كرد . دل همهء شهرياران پر از بيم اوست و آن تخت و تاجش سختى و رنجى براى گيتى است . تو خود مىدانى كه او بدنژاد و افسونگر است . كى خسرو بدين سان فراوان رخسار بر زمين ماليد و كردگار را آفرين بگفت . آنگاه از آنجا به سوى تخت خود و به پيش پهلوانان گردنفراز بازگشت و گفت : اى نامداران من ، اى گيتىستانان و شمشيرگزارانم ، من سرزمين ايران را از اينجا تا آتشكدهء آذر گشسپ بپيمودم ، ليك هيچ كسى را اگر چه توانگر بود ، و سرزمينش نيز آباد بود ، شاد نديدم . همه با دلى پر از خون و ديدگانى اشكبار ، از افراسياب زخم خوردهاند . خود من نخستين كسى هستم كه از او جگر خستهام و همهء جان و تنم پر از درد اوست . ديگرى نياى من - آن شاه آزاده مرد - است كه همواره آه سردى از دل مىكشد . در ايران زمين از بسيارىِ كشتن و تاراج و جنگ و جوش ، زن و مرد ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 654
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٥٤
هامش
( 1 ) - كراسه به پارسى به معناى دفتر است .