زارى كردن فرنگيس پيش افراسياب فرنگيس چون اين بشنيد ، رخسار را زخم بزد و كستى « 1 » خونين بر ميان ببست و با رخسار چون ماهش كه خونين گشته بود ، پياده ، ترسان و خروشان ، خاك بر سر ريخت و به پيش پدرش ، افراسياب شاه ، رفت و به دو گفت : اى شهريار پر هنر ، چرا مىخواهى مرا خاكسار سازى ؟ چرا دلت را در فريب بستى و از آن بلندى ، نشيب را نمىبينى ؟ سر تاج دارى را بىگناه مَبُر ، كه داور خورشيد و ماه آن را نپسندد . سياوش كه ايران زمين را رها ساخت ، تنها در گيتى بر تو آفرين كرد . از بهر تو بود كه كاووس شاه را بيآزرد و آن گنج و تاج و تخت را در ايران بگذاشت و به اينجا آمد و تو را پشت و پناه خويش كرد . اكنون از او چه ديدى كه اين چنين تو را از راه ببُرد ؟ بدان كه كسى سر تاج داران را نَبُرد . بىگناه بر تن من ستم مكن ، زيرا كه اين گيتىِ سپنجى ، پر از باد و دَم باشد . يكى را به چاه افگند بىگناه * يكى با گنه برنشاند به گاه سرنجام هر دو به خاك اندرند * به تاريك دام مغاك اندرند به گفتار گرسيوز بدگمان ، خود را رسواى گيتى مساز . خود شنيدهاى كه از آفريدون گُرد چه بر سر ضحاك تازى آمد و نيز از منوچهر ، آن شاه بزرگ ، چه بر سلم و تور سترگ بيآمد . اكنون كاووس شاه ، زنده بر تخت است و ديگران هم چون زال و رستم كينه خواه و چون گودرز كه در روز جنگ ، دل شير و چرم پلنگ نيز از او بدرّد و چون بهرام و چون زنگهء شاوران كه از تيغ دليران نيانديشد و گيو پسر گودرز كه در روز كين خواهى ، از تيرش ، زمين به جنبش آيد ، همگى بر جايند . به كين سياوش ، آب نيز
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 560
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٦٠
هامش
( 1 ) - حكيم فردوسى در اينجا واژهء زنّار را به كار برده است كه در اصل كستى بوده يعنى كمر بند مخصوص مزديسنان و كستى خونين بستن به نشانهء سوگوارى و انتقام خواهى است .