تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧

از آن انديشه پيوسته پيچان و رخسارش زرد بود . « 1 » آنگاه در كاخ زرّين دو تخت بنهادند و همگى دلشاد و نيكبخت بنشستند . نوازنده و ميگسار نيز به پيش آن تخت گوهر نگار بيآمد و آواى رود و ناى و سرود در دلها شادى افكند . گفتار اندر گوى زدن سياوش چون خورشيد تابنده ، راز بگشود و چهر خود را به هر جاى بنمود ، سياوش از ايوان به ميدان چوگان برفت و گِرد ميدان ، به بازى بگشت . گرسيوز نيز بيآمد و گوى بيانداخت . سياوش به سوى گوى ، روى نهاد و چنان چوگانى بر گوى بزد كه گوى ناپديد گشت . گويى آسمان ، آن را بر كشيد . آنگاه سياوش به سپاهيان گفت : ميدان و گوى و چوگان ، از آن شمايان باشد . چون پهلوانان ايران به ميدان روى نهادند ، به زودى گوى را از تركان ببردند . سياوش از آن كار ايرانيان شاد شد و بسان سروى آزاد گشت . آنگاه بفرمود تا تختى زرّين بر نهند و در ميدان پرخاش ، ژوپين بنهند . پس سواران به شتاب همچون گَرد ، به ژوپين دست بردند . سياوش و گرسيوز نيز بر تخت زر بنشسته بودند تا ببينند چه كسى هنرمندتر است و خواهد بُرد . گرسيوز به سياوش

هامش
( 1 ) - صفا مسئله دشمنى گرسيوز با سياوش را يكى از تناقضات شاهنامه فردوسى مىداند و در اين رابطه معتقد است كه از آنجا كه مادر سياوش از دختران گرسيوز بوده است ، پس دشمنى گرسيوز با سياوش بىمورد و نشان دهندهء تناقض در سخن حكيم فردوسى است . ر . ك . حماسه‌سرايى ، ص 231 . ليك اين سخن كاملاً اشتباه مىباشد و وى از ياد برده است كه - چنان كه پيش از اين ذكر شد - آن دختر كه از خويشان گرسيوز ( و نه دختر او ) بود و بعداً سياوش از او زاده شد ، از توران زمين و از پيش پدر و مادرش فرار كرده و در بيشه‌ها سرگردان بود كه پهلوانان كى كاووس او را يافتند و به پيش او بردند و كى كاووس با او ازدواج كرد و سياوش ازو بوجود آمد و اين دختر ديگر هرگز به پيش پدر و مادرش در توران بازنگشت و در همانجا در گذشت . پس دشمنى گرسيوز با سياوش جداى از تمامى اين حسادتها ، امرى كاملاً ريشه دار و ديرين بوده است و هيچگونه تناقضى در گفتار حكيم فردوسى وجود ندارد و تنها نياز به انديشه‌اى دقيق و تيز بين است كه به تمامى نكات ذكر شده در شاهنامه توجه گردد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 537 | حكيم أبو القاسم الفردوسي