گوى كه او كيست . هجير به دو گفت : او را فريبرز « 1 » بخوان زيرا كه او فرزند شاه و تاجِ سر پهلوانان است . سهراب گفت : براستى كه نامى سزاوار است ، چه او هم فرزند شاه است و هم با افسر است . آنگاه پرسيد : از آن سراپردهء زرد رنگ ، درفشى ماه پيكر مىبينم كه پيرامون آن درفشهاى بسيار زرد و سرخ و بنفش بركشيدهاند و درفشى بلند در پشت آنها است كه بر آن پيكرهء گراز است و بر بالاى آن ماه سيمين است . آن از كيست ؟ هجير گفت : نام او گراز است كه در جنگ شيران نيز در نماند . هوشيار و از نژاد گيوگان است و در هنگام درد و سختى ، نالان نگردد . بارى ، سهراب نشان پدر جست ليك هجير با او نگفت و آن راستى را نهان كرد . جهان را چه سازى كه خود ساختست * جهاندار همه كار پرداختست زمانه نبشته دگرگونه داشت * چنان كو گذارد ببايد گذاشت چو دل بر نهى بر سراى سپنج * همه زهر ، زو بينى و درد و رنج سهراب سرفراز كه نيازمند ديدار پدر بود ، بار ديگر از آن سراپردهء سبز و آن مرد و اسپ بلند و آن كمند تاب داده بپرسيد . هجير در پاسخ به دو گفت : چرا بايد سخنى را از تو نهان سازم ؟ اگر نام آن مرد چينى را نمىدانم ، از آن روست كه او را نمىشناسم . پس سهراب گفت : اين داد نيست ، زيرا كه هيچ سخنى از رستم نگفتى . كسى كه پهلوان گيتى باشد ، در ميان سپاهيان نهان نماند . تو خود گفتى كه او سالار و بزرگ سپاه و نگهبان مرز و كشور است . پس در رزمى كه كاووس ، سپاه بيآوَرَد و تخت و تاج را با پيل دمان كشانَد ، بايد كه چون از دشت آواى جنگ برخيزد ، آن پهلوان گيتى ، پيش رو سپاهيان باشد . هجير كه چنين شنيد ، در پاسخش گفت : شايد از آن رو آن پهلوان شيرگير بدينجا نيآمده كه به زابلستان رفته است ، زيرا كه اكنون در آنجا هنگام
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 424
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٢٤
هامش
( 1 ) - فريبرزFariborzدر اصل به صورت بُرزْفْرىBorzfriبوده است و حكيم فردوسى از باب رعايت وزن اشعار ، آن را به صورت فريبرز آورده است . ن . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 29 99 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p