دشمن مىدهى . تا كنون سه بار در چنين رنج و سختى بيافتادى ليك از اين آزمايشها پند نگرفتهاى . بنگر آنگاه كه سپاه را به مازندران كشانيدى ، چه مايه سختى و رنج رسيد . بار ديگر ميهمان دشمن گشتى و در برابرش به زانو درآمدى . بجز يزدان پاك ، چه كسى در گيتى مانْد كه در برابر شمشيرت سر فرود نيآورْد ؟ به جنگ سرتاسر زمين بتاختى . اينك ديگر به آسمان نيز پرداختى ؟ نگاه كن كه تا كنون چند گونه سختى و رنج ، تو را پيش آمد و از آنها رهايى يافتى . بدان كه پس از تو بر اين كار ، داستانها زنند و گويند كه شاهى به آسمان رفت و خواست تا ماه و خورشيد را بنگرد و همهء ستارگان را ، يكايك ، بشمارد . پس كارى بكن كه شاهان بيدار و ستاينده و نيكخواهان كنند .
جز از بندگى تا توانى مجوى * مزن دست در نيك و بد جز بدوى
كاووس در برابر آن مردان نامدار فرو ماند و شرمسار گشت . پس گفت : همانا كه راستى ، كاستى نپذيرد و هر چه بگفتيد داد بود . كاووس ، اين بگفت و پيوسته اشك از ديدگان باريد و بسيار پروردگار را ياد كرد . آنگاه با پشيمانى و درد در كجاوه بنشست . چون بار ديگر به شاهى خود رسيد ، چهل روز در پيشگاه يزدان ، سر به خاك ساييد و از شرمسارى ، از كاخ بيرون نرفت و در بار دادن نيز ببست و پيوسته خون از ديدگان باريد و از يزدان ِ رهنمون آمرزش خواست . ديگر پيشمان شده بود .
پس گنج بسيار ببخشيد و در پيشگاه يزدان پاك ، رخ بر خاك تيره بماليد . چون كاووس چندى را اين چنين بسر برد ، پروردگار گيهان آفرين بر او ببخشود و بار ديگر سپاهيانش از هر سو به دربارش بيآمدند . كاووس بدانست كه آن رنجها [ كه در آن چهل روز بُرد ] اكنون ميوه بداد و يزدان دادگر او را آمرزيد . پس بار ديگر بر تخت زر بنشست و تاج بر سر نهاد و بر سپاهيانش در گنج بگشود و داد بكرد و گيتى را از داد ، همچون ديبا ، زيبا بساخت . آنگاه شاهان و تاج داران هر كشورى به درگاه او آمدند و سر به فرمان او شدند و زمانه آن چنان گشت كه پيش از آن بود . همهء مهتران ، او را كهتر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 378
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٧٨