شنيدهام كه كاووس از آن رو به آسمان شد تا از فرشته نيز بگذرد . برخى نيز گويند از براى آن به آسمان رفت تا با تير و كمان با آن بجنگد . بارى ، در اين باره هر گونه سخنى گفتهاند و سخن راست را كسى جز پروردگار گيهان آفرين نداند .
پريدند بسيار و ماندند باز * چنين باشد آن كس كه گيردش آز
چون ديگر با آن دالمن ها نيرويى نمانْد ، اندوهگين گشتند و پرهايشان از خوى ، تَر شد . پس ، از فراز آن ابر سياه نگونسار گشتند و آن نيزهها و تخت شاه را با خود به زير كشانيدند و همچنان به سوى بيشهاى آمدند و سرانجام در آمل بر زمين نشستند . « 1 »
هامش
( 1 ) - در باب پرواز كى كاووس همچنانكه حكيم فردوسى نيز گفته است ، روايات بسيار متفاوتى وجود دارد . از آنجا كه موردى بسيار شبيه به اين مورد براى نمرود نيز ذكر شده است ، برخى اين دو را به اشتباه و بدون در نظر گرفتن تفاوتهاى زمانى و مكانى و قومى آشكار ، يكى دانستهاند . و بسيارى از مورخان نيز اجزايى از رواياتى را كه براى پرواز نمرود ذكر شده است ، در كنار اجزايى از روايات پرواز كى كاووس نهاده و بدين ترتيب يك روايت نادرست و در هم آميخته ذكر كردهاند . در نتيجه خوانندهء آگاه اين روايات پيوسته بايد با احتياط و هوشيارى با آنها برخورد كند . بطور كلى در روايات مورخان اسلامى علت پرواز كى كاووس را غالباً فريب خوردن توسط ديوان يا شياطين ذكر كردهاند ، ليكن قصد او را از آن پرواز ، صريحاً ادعاى خدايى ذكر نكردهاند بلكه معتقدند كه وى براى آگاهى از كار آسمان ( كه آن هم يقيناً در آن روزگاران كارى پسنديده نبوده ) به آسمان رفت و براى اين كار بناى بسيار بلندى در بابل بساخت و از فراز آن با آن صندوق و كركسان به پرواز درآمد . و بعد هم چنان كه ذكر شد به زمين افتاد و ديگر از آن پس فرّه از او گسسته شد و خداوند فرشتهاى بفرستاد و آن بناى او را در بابل ويران ساخت . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 424 - 423 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 142 ابن بلخى فارسنامه ، ص 41 - 40 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 37 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 87 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 46 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 127 . بلعمى روايت كرده است كه كى كاووس با طلسمى به آسمان رفت و چند كس ديگر را نيز با خود برد ، ليك چون به ابرها رسيدند ، آن طلسم بشكست و فرو افتادند و همه بمردند بجز كى كاووس . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 600 . در تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم طى يك خبر واحد ، مدت زمان پرواز كى كاووس 3 شبانه روز ذكر شده است . ص 97 .
اما در سنت پارسيان و روايات برخى از مورخان اسلامى ، پرواز كى كاووس در آسمان به عنوان يك دعوى خدايى و يا پيكار با آسمان ذكر شده است . در دينكرد در بارهء پرواز كى كاووس آمده است كه وى به همراه ديوان و بدكاران به آسمان شد و به آنجا رسيد كه سرحد ميان ظلمت و نور آسمانى است . وى يك بار از سپاه خود جدا ماند ، ليكن دست از انديشهء خود برنداشت و هجوم خود را بر آسمان تجديد كرد . آنگاه اورمزد ، فرّ كيانى را ازو باز گرفت و چون چنين كرد ، سپاهيان كى كاووس از بلندى بر زمين افتادند و خود كى كاووس نيز به دريا فرود آمد . در ادامهء اين جريان ، در دينكرد مطالبى وجود دارد حاكى از اين كه كى كاووس در آن واقعه كشته نشد تا از او سياوش و از سياوش ، كى خسرو بوجود آيد . ليكن از آن پس كى كاووس با اين عمل كه كرد ، فناپذير شد - اگر چه قرار بود وى نيز از بىمرگان باشد . ر . ك . دينكرد ، كتاب نهم ، فصل 22 ، بند 12 - 7 در كريستن سن ، كيانيان ، ص 119 - 117 . نيز ن . ك . بندهش ، ص 140 - 139 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 118 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 221 رسالهء ائوگمدئچا ، فقرات 61 - 60 در پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 212 - 211 .
اما در باب مكان آغاز اين پرواز و نيز مكان فرود آمدن كى كاووس نيز روايات متفاوتى وجود دارد . در روايات مورخان اسلامى غالباً - چنان كه ذكر شد - مكان آغاز پرواز كى كاووس را بابل دانستهاند و غالباً نيز در باب مكان فرود كى كاووس سخنى نگفتهاند تنها در ميان اين دسته روايات ، مستوفى معتقد است كه كى كاووس از شيراز به آسمان رفت و در سارى بر آب افتاد . تاريخ گزيده ، ص 87 . صاحب مجمل التواريخ و القصص نيز تنها مكان فرود كى كاووس را ذكر كرده و آن را همچون مستوفى ، سارى دانسته است . ص 46 . ثعالبى در روايت مكان آغاز پرواز وى را همچون بسيارى مورخان ديگر بابل دانسته ، ليك مكان فرود وى را سيراف در ناحيه جنوب ايران ذكر كرده است . وى در اين باره مىنويسد كه كى كاووس به همراه آن پرندگان « در سرزمين سيراف كه بدترين جاهاست به زمين افتادند . و كى كاووس در پستترين جايها بر زمين در افتاد و هوش از سرش رفت . . چون كى كاووس به هوش آمد ، خويشتن را در هم شكسته و در آستانهء مرگ يافت و از كسانى كه در آنجا بودند خواست كه برايش شير و آب بياورند . چون مردم براى او شير و آب آوردند ، آنجا را سيراف يعنى شير آب ناميدند و هنگامى كه مردمان سيراف كى كاووس را شناختند ، او را به خانهاى بردند و از او پرستارى كردند . ياران و سران كشور از فارس و عراق به او پيوستند و او را با كجاوهاى كه بر استر نهاده بودند ، به بابل باز گرداندند » . تاريخ غررالسير ، ص 119 - 118 . اما در دينكرد مكان آغاز پرواز كى كاووس ، قلهء كوه البرز و مكان فرود او درياى فراخكرت ذكر شده است . دينكرد ، كتاب نهم ، فصل 22 بند 12 - 7 در كريستن سن ، كيانيان ، ص 117 .
برخى روايت كردهاند كه چون كى كاووس بدين سان فرو افتاد و فرّه از او گسسته شد ، از آن كردهء خويش پشيمان گشت و از مردم كناره گرفت و به پرستش خداوند بازگشت و در نزد او به گريه و زارى پرداخت و هيچ نخنديد و سوى آسمان ننگريست و گوشت نخورد تا فرّه ايزدى به دو باز داده شد و آبروى از دست رفته را بازيافت و بار ديگر سران كشور نيز فرمانبردار او گشتند . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 119 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 46 .
اما نكتهء آخر در اين رابطه اين كه خوانندهء اين تاريخ بايد در نظر داشته باشد كه در روايات مورخان مختلف و نيز سنت پارسيان ، زمان پرواز كى كاووس بسيار متفاوت ذكر شده است . چنان كه مشاهده مىشود حكيم فردوسى اين واقعه را پس از جنگهاى مازندران و يمن كى كاووس آورده است ، ليك در بسيارى از تواريخ ، اين واقعه قبل از آنها ذكر شده است و البته در برخى هم بعد از آنها . در بندهش آمده است كه زمانى كه كى كاووس به آسمان رفت 75 سال از پادشاهى او گذشته بود . يعنى در نيمهء پادشاهى وى بود . ص 155 .