تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤

شب و روز چيست و چه كسى بر اين گردش چرخ ، سالار است . اينك كه سراسر زمين را بگرفتى و همه چيز از آن تو شد ، باشد كه آسمان نيز در دام تو افتد . و اين چنين بود كه دل شاه با شنيدن آن سخنان ديو ، بى راه شد و انديشه از او دور گشت و با خود پنداشت كه ديگر آسمان نيز به دو چهره نموده است . ندانست كين چرخ را پايه نيست * ستاره فراوان و ايزد يكيست همه پيش فرمانش بيچاره‌اند * كه با شورش و جنگ و پتياره‌اند جهان آفرين بىنيازست ازين * ز بهر تو بايد سپهر و زمين ديگر از آن پس جان آن پادشاه پر از اين انديشه گشت كه چگونه بدون پَر به آسمان شود . پس ، از دانايان بپرسيد كه : از اين خاك تا ماه چه اندازه راه است ؟ و ستاره شمر او را پاسخ گفت . آنگاه كاووس چاره‌اى كژّ و بد برگزيد . پس بفرمود تا به هنگام خواب به سوى آشيانه‌هاى دالمن رفتند و از هر آشيانه‌اى چندين بچهء دالمن برداشتند و تنها در هر آشيانه يكى دو بچه بگذاشتند . آنگاه آنها را ماهها با مرغ و بريان و بره بپرورانيدند تا اين كه آنسان نيرو گرفتند كه هر يك چون شيرى گشت كه مىتوانست ميشى را به زير آورد . پس از چوب داربوى قمارى « 1 » تختى بساخت و سر تخت را با زر ، سخت كرد و بر كناره‌هاى آن نيزه‌هاى درازى ببست و بر آن نيزه‌ها ، رانهاى بره بيآويخت . آنگاه چهار دالمن دلاور بيآورد و آنها را استوار بر تخت ببست و خود كاووس بر آن تخت بنشست و جامى از مِى نيز در برابر نهاد . چون دالمن هاى تيز پرواز گرسنه گشتند ، هر يك به سوى آن گوشتها شتاب آوردند پس آن تخت را از روى زمين برداشتند و از زمين به فراز ابرها بردند و تا آنجا كه نيرو داشتند ، به سوى آن گوشتها آهنگ كردند .

هامش
( 1 ) - قُمار يا قَمار نام شهرى است در شبه جزيرهء هندوچين كه احتمالاً قابل تطبيق با خِمِر در كامبوج مىباشد . چوب داربوى يا عودى كه از آنجا مىآوردند يكى از بهترينها بود و به عود ( داربوى ) قمارى معروف بود . ر . ك . حدود العالم ، ص 195 زيرنويس مينورسكى راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده قمار ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 1 ، ص 133 برهان قاطع ، ماده قمار .