بر تخت نشست ، به رستم سرفراز گفت : اى پهلوان گيتى ، در هر جا ، به مردانگى ، هنرهاى بسيارى نمودى . اكنون من اين تخت خويش را از تو يافتم . دل و كيش ، به تو روشن بادا . تهمتن ، شهريار را گفت : هر گونه مردى به كار آيد . اين هنرهاى من كه بگفتى ، از اولاد خاست چه ، او بود كه مرا به هر سوى راهنما شد . اكنون او اميد شاهى مازندران دارد و اين من بودم كه چنين نويدى به او دادم . اينك بايسته است كه شاه ، جامهاى شاهوار با گشادنامهاى « 1 » به مُهر شاه به او دهد تا او شاه مازندران باشد . چون شاه ، گفتار او بشنيد ، دستها بر هم زد و بزرگان مازندران را نزد خود فرا خواند و چندى با ايشان ، در بارهء اولاد سخن راند . آنگاه تاج شاهى را به او سپرد و از آنجا به سوى پارس « 2 » روى نهاد . « 3 »
هامش
( 1 ) - گشادنامه به پارسى به معناى عهد و منشور حكومتى باشد .
( 2 ) - اجماع مورخان بر آن است كه پايتخت كى كاووس بلخ بوده است . تنها صاحب مجمل التواريخ و القصص آورده است كه كى كاووس ابتدا در بلخ بود و بعد پارس را پايتخت خود ساخت . ص 45 .
( 3 ) - بيشتر مورخان از اين جنگ مازندران كى كاووس سخنى به ميان نياوردهاند و غالباً رويدادهاى آن را با جنگ هاماوران ( يمن ) كى كاووس در هم آميختهاند . مستوفى و ميرخواند و نيز صاحب مجمل التواريخ و القصص بسيار به اجمال در چند سطر از جنگ مازندران و نجات كى كاووس توسط رستم سخن گفتهاند . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 46 - 45 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 87 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 576 - 575 . در ميان ايشان ميرخواند در يك روايت كاملاً متفاوت در بارهء جنگ مازندران مىنويسد : كه اين شاه مازندران بود كه در ابتدا بر كى كاووس عاصى شد و چون كى كاووس با سپاهيانش بدانجا روانه شد ، مازندرانيان به دژى استوار پناه بردند . سپاه ايران چنين وانمود كردند كه قصد بازگشت دارند . پس از آنجا كوچ كردند و چند منزل عقبتر رفتند . آنگاه گروهى را به لباس بازرگانان برگماشتند تا پارچه و خوراكى بسيار بدان قلعه بردند و با غلاّت معاوضه كردند . و چون بدين طريق وارد قلعه شدند ، شبى در انبارها آتش زدند ولى وانمودند كه بدون اختيار و آگاهى ايشان آن كار رخ داد . و چون ديگر ذخيرهاى در آن حصار نماند ، سپاهيان كى كاووس بازگشتند و قلعه را گرفتند و همه را قتل عام كردند و اموالشان بگرفتند . ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 575 . ليكن چنان كه گفته شد اين خبر نه با روايت حكيم فردوسى و ماجراهاى هفت خوان رستم و نه با روايات اندك ديگر مورخان هماهنگى دارد .