آهنگ مازندران كردن كى كاووس « 1 » درخت برومند چون شد بلند * گر ايدون كه آيد برو بر گزند شود برگ پژمرده و بيخ سست * سرش سوى پستى گرايد نخست چو از جايگه بگسلد پاى خويش * به شاخى نوآئين دهد جاى خويش مر او را سپارد گل و برگ و باغ * بهارى چو كردار روشن چراغ اگر شاخ بد خيزد از بيخ نيك * تو با بيخ ، تندى مياغاز ليك پدر چون به فرزند ماند جهان * كند آشكار را برو بر نهان گر او بفگند فرّ و نام پدر * تو بيگانه خوانش مخوانش پسر اگر گم كند راه آموزگار * سزد كو جفا بيند از روزگار چنين است رسم سراى كهن * سرش هيچ پيدا نبينى ز بن چو رسم بدش باز يابد كسى * سزد گر به گيتى نماند بسى
هامش
( 1 ) - چنان كه در جلد اول نيز گفته آمد اين مازندران با مازندران يا طبرستان امروزى تفاوت دارد و جايى در حوالى شمال هند و بطور كلى در جهت شرق سيستان بوده است و در كنار آن نيز ناحيه سگسار و گرگساران بوده و اين هر سه نام ، از اقوام شورشگرى كه در آن نواحى ساكن بوده و مازن ( ديوان مازن ) ، سگسار و گرگسار نام داشتهاند ، گرفته شده است . ر . ك . ج اول ، ص 190 - 189 و بعد سام بسيار به سركوبى ايشان رفت و سالهاى بسيارى را در آنجا با ايشان به جنگ پرداخت . يك بار نيز تعداد بسيارى از ايشان را به اسارت خود در آورد و به ايران منتقل ساخت . از آنجا كه در آن زمان كه چنين امرى رخ نمود ، يعنى در زمان منوچهر ، هنوز پايتخت ايران در تميشه در ناحيه مازندران كنونى بود و آن اسرا را نيز با خود بدانجا آورد و ساكن ساخت ، گمان مىرود كه آن قوم پس از ساليان ، نام خود را به آن منطقه دادند و آن منطقه را كه تا آن زمان مازندران ناميده نمىشد ، به نام خود و به ياد سرزمين اصلى خود مازندران ناميدند . در هر حال در زمانى كه ماجراهاى كى كاووس مىگذشته ، هنوز مازندران به همان منطقه نزديك شمال هند و شرق سيستان گفته مىشد نه به مازندران كنونى . يكى از دلايل بسيار مهّمى كه در اين رابطه ياريگر و اثباتگر اين نظر است ، مكان كوه اسپروز مىباشد كه بر سر راه سپاه كى كاووس در جهت حركت به مازندران از آن ياد شده است و به زودى در آن باره صحبت خواهد شد . اگر چه بسيارى اين نكته را در نيافتهاند و به خطا ، آن مازندران را همين منطقه فعلى مازندران در داخل خاك ايران و همسايهء گيلان پنداشتهاند .