تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥

مرگش نزديك گشته ، كى كاووس گرانمايه را نزد خود بخواند و چندى با او از داد و دهش سخن راند و به دو گفت : ما رخت بر نهاديم ، تو گاسونه « 1 » بگذار و بر تخت بنشين : چنانم كه گويى از البرز كوه * كنون آمدم شادمان با گروه چه بختى كه بىآگهى بگذرد * پرستندهء او ندارد خرد اين كه تو بدان كه اگر دادگر و پاك انديش باشى ، در سراى ديگر مزديابى . ليك اگر سرت به دام آز افتد و تيغ تيز از نيام بركشى ، تنها خويشتن را رنجه خواهى داشت و پس از روزگارى ، بايد آن را به دشمن سپارى و به روى . و در آن سرا ، جايت در آتش خواهد بود و در گيتى نيز پيوسته دلت تلخ و ناخوش باشد . كى كواذ ، اين بگفت و درگذشت : « 2 » بگفت اين و شد زين جهان فراخ * گزين كرد صندوق بر جاى كاخ جهان را چنين است رسم و نهاد * برآرد ز خاك و دهدشان به باد اكنون داستان كى كواذ بسر آمد و بايد كه از كاووس ياد كنيم .

هامش
( 1 ) - گاسونه به پارسى به معناى تابوت است .
( 2 ) - صاحب مجمل التواريخ و القصص مىنويسد كه كى كواذ در پارس كه پايتخت او بود درگذشت و در همانجا هم او را در دخمه نهادند . وى روايتى ديگر نيز ذكر مىكند كه حاكى از درگذشت او در بلخ است . ص 462 و 45 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 305 | حكيم أبو القاسم الفردوسي