پس از آن ، كى كواذ سپاهى گرد آورد و ده سال به گرد گيتى بگشت « 1 » و همه جا را بديد و آشكارا و نهان ، داد بكرد و شهرهاى خرّم بسيارى بساخت « 2 » و سد دِه نيز پيرامون رى بساخت . آنگاه بار ديگر به سوى پارس رو كرد و بر تخت نشست و موبدان و اخترشناسان و خردمندان و گُردان خويش را فرا خواند و با دلى ريش به ايشان نگاه كرد و از آن نام آوران ِ در گذشته ياد كرد . و از آن پس گيتى را با داد و دهش آبادان ساخت و سد سال بدين گونه شادان بزيست . « 3 »
هامش
( 1 ) - اگر چه غالباً در دورهء كى كواذ تنها ذكر جنگ او با افراسياب رفته است ، ليك بايد دانست كه بر طبق رواياتى ميان او و شاهان ديگر نيز جنگهايى رخ داده است . در زمان كى كواذ بنى قحطان به سرپرستى عبد الشمس بر يمن - كه تا آن زمان مطيع و باجگزار ايران بود - چيره گشتند . پس كى كواذ به جنگ ايشان رفت و بر آنها پيروز شد و صلح ميان ايشان برقرار گشت . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 153 و 45 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 130 . ميرخواند از شورش مازندران در زمان كى كواذ سخن گفته است . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 574 - 573 . صاحب مجمل التواريخ و القصص مىنويسد كه كى كواذ پس از غلبه بر اعراب يمن ، خود ، بار ديگر به جنگ تورانيان به آن سوى جيحون رفت . در آن زمان افراسياب به جنگ روم رفته بود . پس كى كواذ با ويسه جنگيد و بار ديگر پيروز گشت . همان ، ص 45 .
( 2 ) - گويند كى كواذ علاقه وافرى به آبادانى داشت و در اين راه همهء توان خويش را به كار مىگرفت . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 110 - 109 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 370 . اما از بناهايى كه به كى كواذ منسوب است مىتوان موارد زير را نام برد : الف - شهر قباديان ( قواديان ) بر كنارهء جيحون كه همان ميكويان آباد كنونى در جنوب تاجيكستان است . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 45 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 156 بلينتسكى ، خراسان و ماوراءالنهر ، ص 83 . ب - جايگاه معروف به كى قباد شاه در 15 كيلومترى قباديان در ساحل راست كافيرنيگان تاجيكستان كه در سال 1949 ميلادى بوسيلهء م . م . دياكونوف كاوش گرديد . در اين محل آثار شهرى بدست آمد با سطحى برابر ( 285 ) در ( 385 ) متر ، محصور در يك حصار دفاعى ساخته شده از آجرهاى مستطيل شكل . بلينتسكى ، خراسان و ماوراءالنهر ، ص 105 . ج - بناى شهر بلخ به كى كواذ نيز منسوب است . تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 96 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 142 . د خواند مير مىنويسد كه از آثار كى كواذ ، دو رودخانه است كه در نواحى بلخ جارى گردانيد . مآثر الملوك ، ص 27 . ح - در ناحيه اصفهان نيز آبادانى فراوان بكرد و ديههاى بسيار ساخت و آن را استان ابرنو وتارت كواد ( و يا به ضبط غلط : استانبر بونارت كواد ) به معناى ولايت تازه آباد كردهء قباد ناميدند كه نام ديگر آن قم رود باشد . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 45 و حواشى بهار اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 35 .
( 3 ) - از كارهاى ديگرى كه به كى كواذ منسوب است ، مىتوان به موارد زير اشاره كرد : الف - وى از غلاّت كشاورزان يك دهم خراج مىگرفت و آن را جهت مخارج سپاهيان به كار مىبرد . ب - آبدهى رودها و چشمهها را براى آبيارى زمينها اندازهگيرى و بخش كرد . ج براى هر شهر و روستايى نامى برگزيد و حدود آنها را معين ساخت . د - مردم را به زميندارى و كشاورزى ترغيب كرد . ح - وى فرمان داد تا گردش پول در كشور به گونهاى باشد كه در هر سال سه بار ميان وى و لشگريان و ديگر رستههاى مردم - چه پيشهور و چه ديگران - دست به دست شود تا هر گروهى بتواند نيازش را برآورده سازد و از آن بهرهمند گردد و پولها براى روزگارى دراز در دست يك دسته نماند و ديگران زيانمند نگردند . و - تعيين فرسنگ كه عبارت از سه ميل باشد ، در زمان كى كواذ بود . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 370 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 524 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 110 - 109 و 105 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 69 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 35 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 40 - 39 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 86 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 163 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 27 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 153 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 43 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 142 وى به اشتباه خراج يك دهم كى كواذ را كه نشانهء عدل او بوده ، يك دوم ذكر كرده است ! اما در بارهء كى كواذ و دستور او در باب منع بادهگسارى ، ثعالبى حكايت جالبى روايت كرده است . وى مىنويسد : « روزى [ كى كواذ ] بر پشت بام كاخ برآمد و به هر سو مىنگريست ، سبزه در سبزه مىديد و تا چشم كار مىكرد ، كشتزار بود . او از اين همه سبزه و آبادانى ، شادى كرد و از زيبايى آن كه خود گواه بر آبادانى كشور بود شادمان گشت . در اين ميان چشمش از دور بر لكّهء سياه [ و ] سپيدى افتاد كه در ميان سبزهها افتادهبود . فرمان داد هر چه زودتر گزارش آن را برايش بياورند . فرستاده گزارش داد كه مردى از دهى به ده ديگر مىرفته است و چون بادهء بسيار نوشيده بود ، از مستىِ بسيار ، مانند مرده در كشتزار افتاده ، كلاغى چشم او را كنده است . كى قباد از شنيدن اين داستان ، اندوهگين شد و فرمان داد كه از اين پس باده خوارى ، ناروا باشد و كيفر آن سخت گردد . مردم زمانى مِى ننوشيدند . روزى از باغ وحش ، شيرى رها شد . هيچ كس نتوانست آن را بگيرد ، تا اين كه جوانى با شير برخورد و گوشهاى آن را گرفت و مانند خر بر آن سوار شد و آورد و رام و فرمانبر ، او را به نگهبانان سپرد . چون اين گزارش به كى قباد رسيد ، در شگفت افتاد و گفت : جز اين نيست كه اين جوان يا ديوانه است يا مست . پس او را پيش خواند و گفت : اگر راستش را به من بگويى كه چگونه جرأت كردى بر شير سوار شوى ، باكى بر تو نيست . جوان گفت : شاها ، بدان كه من شيداى دختر عمويم هستم و در جهان جز او چيزى نخواهم . عمويم به من نويد همسرى به او داده بود . ليكن به انگيزهء نادارىِ من ، نويد خود را شكست و او را به ديگرى داد . چون اين گزارش را شنيدم ، از بس اندوهزدگى ، نزديك بود خودم را بكشم . دل مادرم سخت به حال من مىسوخت . گفت : پسرم به اين اندوه چيره نتوانى شد ، مگر اين كه سه جام مِى بنوشى زيرا تنها مِى تواند از بار اندوه تو بكاهد . به مادرم گفتم : با فرمان شاه چگونه باده بنوشم ؟ گفت : پنهان بنوش ، زيرا بيچارگى ، ناروا را روا گرداند . وانگهى كسى نيست كه به زيان تو سخن چينى كند . من هم چند جام نوشيدم و همراه آن چند كباب خوردم . پس با نيروى مِى و جوانى و عشق بر شير چيره شدم . پادشاه را از او خوش آمد و عمويش را خواند و انگيزهء ناسازگارى او را در دادن دختر جويا شد و به او فرمان داد تا دختر را به زناشويى اين جوان درآورد . مرد پذيرفت . آنگاه به جوان پيشكشى گرانبها داد و جوان براى هميشه از اندوه رهايى يافت . پس كى قباد فرمان داد كه به مردم بگويند : آن اندازه مِى بنوشند كه بتوانند بر شير بتازند
نه آن اندازه كه از خود بىخود شوند تا كلاغها چشمهايشان را در آورند » . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 111 - 110 .
در باب اين كه كى كواذ معاصر چه پيغمبرانى بوده است ، روايات متفاوتى وجود دارد . دينورى به خطا ، حضرت موسى ( ع ) را معاصر كى كواذ دانسته است . الاخبار الطوال ، ص 36 . ليك چنان كه در جلد اول از كتاب حاضر نيز گفته آمد ، حضرت موسى ( ع ) معاصر منوچهر بوده است . برخى نيز حضرت داوود و سليمان ( ع ) را معاصر كى كواذ دانستهاند . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 595 مجمل التواريخ و القصص ، ص 91 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 40 . حال آنكه اين نيز روايتى خطاست و حضرت داوود و سليمان ( ع ) معاصر كى خسرو بودهاند و هنوز روزگارى چند تا ايشان مانده بود . ليكن چنين به نظر مىرسد كه كى كواذ معاصر با كالب ، الياس ، ايلاف و شمويل پيامبر بوده باشد . ر . ك . ابن بلخى ، همان ، همان صفحه بلعمى ، همان ، ص 524 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 573 . برخى از سخنان كى كواذ را ضبط كردهاند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 110 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 27 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 573 . بطور كلى كى كواذ در سنت پارسيان نيز همچون آثار مورخين اسلامى ، نمونهء يك شاه خوب و خداشناس و دادگر است . از جمله ر . ك . مينوى خرد ، صفحه 45 پرسش 26 بند 48 - 45 . ثعالبى در باب ثروت او روايت مىكند كه : « داراييش هم چند شنهاى بيابان شده بود . از كالاهاى با ارزش و گرانبها چندان گرد آورده بود كه به شمار در نمىآمد » . تاريخ غررالسير ، ص 112 .