تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

نريمان و پهلوانانى چون كشواد و قارن رزم زن هنوز بر جاىاند . تو خود دانى كه از آن گرگ پير تيغ زن بر سلم و تور چه رفت . نياى من ، زادشم ، كه شاه توران زمين بود و سرش به آسمان مىساييد ، هرگز سخن از جنگ نگفت و كينه نجست و آرامش گزيد . اينك ما نيز اگر نشوريم ، بهتر باشد زيرا كه ازين شورش ، آشوب به كشور ما خواهد افتاد . ليك پشنگ ، در پاسخ پسر گفت : افراسياب به هنگام جنگ ، نهنگى دلاور ، شيرى نر و پيلى جنگى است و بدان كه نبيره‌اى كه كين نيا را نجويد ، سزاوار است كه نژاده‌اش نخوانى . و تو نيز اكنون بايد با او به جنگ روى و انديشهء نيك خود را در زير و بالاهاى جنگ به كار گيرى . پس چون بهار فرا رسد و كوه و دشت پر از سبزه شود و اسبان را چراگاهى نيك گردد ، بايد كه سپاه را به سوى آمل ببريد و دهستان و گرگان را در زير سم اسبان بكوبيد و آب را از خون لآل گون « 1 » كنيد چرا كه از همانجا بود كه منوچهر به كينه ، به سوى تور رو نهاد و سپاهى همچون ابر سياه بر ما آمد . پس شما نيز بايد كه همچنان سركشان را به نابودى افكنيد . پيش از اين پناه سپاه ايران ، منوچهر بود . ليك اكنون كه او از ايران گم شد ، ديگر چه باك ، كه آنان به مشتى خاك هم نيرزند . و از نوذر نيز نهراسم ، زيرا كه او جوانى خام است . ليكن بر شما است كه با قارن رزم زن و گرشاسپ بجنگيد ، باشد كه بر ايشان چيره گرديد و روان نياكان ما را شاد و دل بدسگالان را پر از آتش كنيد .

هامش
( 1 ) - لآل به پارسى همان لعل است ، لعلگون .