تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
ايرانيان با ما چه كردند و كمر را به بدى ببستند . اكنون روز تيزى و كين جستن است . پس چه پاسخ دهيد اندر اين كار ؟ مغز افراسياب از گفتار پدر به جوش آمد . پس با دلى آكنده از كينه گفت : من شايستهء جنگ شيران و هماورد سالار ايران زمينم . اگر زادشم نيز تيغ بر مىداشت و كمر به كينه‌جويى مىبست ، سرورى ايران زمين را مىيافت . اكنون هر آنچه او نكرد من بكنم چه ، گاهِ شورش و رستخيز من فرا رسيده است . چون پشنگ ، افراسياب را با آن همه دلاورى و بازوى همچون شير و نيروى پيل بديد ، بفرمود تا تيغ از نيام بركشد و به جنگ ايران شود . پس افراسياب با دلى پر از كينه و سرى پر شتاب برفت و در گنجها را بگشود و ساز و برگ جنگ سپاهيان فراهم ساخت . چون اين كارها ساخته شد ، اغريرث كه هميشه در دل ، نيكخواه و نيك انديش بود ، انديشمند به پيش پدر ، به كاخ رفت و گفت : پدر ، اى سالار تركان ، بدان كه اگر منوچهر از ايران گم گشته است ، سام
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 248 | حكيم أبو القاسم الفردوسي