رسيد . چون پشنگ ، « 1 » سالار توران ، آن بشنيد خواست تا به جنگ ايران آيد . پس بسيار از پدرش ، زادشم « 2 » و نيز از تور و زمان منوچهر و پهلوانانش ياد كرد . پس همه نامداران و بزرگان لشگرش را چون اغريرث « 3 » و گرسيوز « 4 » و بارمان « 5 » و كلباد « 6 » و ويسهء « 7 » سپهسالار و نيز فرزند خود ، افراسياب « 8 » ، پهلوان گيتى را به نزد خود فرا
هامش
( 1 ) - پشنگPaang( بشنگ ، بشنك ، بشخ ، فاشن ) پدر افراسياب و نيز گرسيوز و اغريرث بوده است .
( 2 ) - زادْشَم ْZdam، زئيشمZaemبه روايتى پدر پشنگ و پدر بزرگ افراسياب و گرسيوز و اغريرث بوده است . بندهش ، ص 150 مجمل التواريخ و القصص ، ص 105 375Justi , Iranisches , Namenbuch , . P
( 3 ) - اغريرث در اوستا اغرئرثAghraraaبه معناى كسى است كه گردونهاش در پيش مىرود . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 211 پورداود ، يسنا ، ج 1 ، ص 69 .
( 4 ) گرسيوزGarsivasدر اوستا به صورت كِرِسَوَزْدَKeresavazdaبه معنى استقامت و پايدارى كم دارنده است . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 211 . در بندهش ، كيدان خوانده شده است . ص 150 .
( 5 ) بارمانBrmnبه صورت بازمان نيز ضبط شده است . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 93 .
( 6 ) كُلبادKogbd. اين نام به صورت كَلبادKalbdهم ضبط شده است .
( 7 ) - ويسه( Vieh ) Vithehسپهسالار افراسياب و پدر پيران ، برادر پشنگ و پسر زادشم بوده است . بندهش ، ص 150 قزوينى ، « مقدمهء قديم شاهنامه » ، بيست مقاله ، ج 2 ، ص 79 .
( 8 ) - افراسيابAfrsiybدر اوستا به صورت فْرنگرسيّن ( فْرنرسيّن )Franrasiyyanو در پهلوى فراسياكFrsiykآمده است به معناى كسى كه بسيار به هراس اندازد . پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 211 ، 207 پورداود ، يسنا ، ج 1 ، ص 68 و 54 103Justi , Iranisches , Namenbuch , Pبرخى مورخان اسلامى ، نام او را به معناى پرهء آسياب دانستهاند . ر . ك . خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 100 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 567 . سلسله نسب افراسياب را بسيار بسيار متفاوت ذكر كردهاند . ليك غالباً در اين نسبنامهها ( اگر چه نه هميشه ) نسب او به تور پسر فريدون مىرسد و همچنانكه گذشت پدر وى پشنگ ذكر شده است . ساير پشتهاى اين نسبنامهها به تفاوت بسيار ذكر شدهاند . ر . ك . بندهش ، ص 150 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 227 و 221 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 138 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 13 مجمل التواريخ و القصص ، ص 105 و 28 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 95 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 85 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 140 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 151 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 89 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 289 . در باب اين كه آيا افراسياب ، ترك بوده است يا نه ، مشاجرات ديرينى وجود داشته و دارد . ليك غالباً در اين اظهار نظرها ، يك سو نگرى مطلقى شده است ، به اين معنى كه يا برخى او را ترك دانستهاند و يا ايرانى يا آريايى مطلق . در حالى كه هر دو گروه به راه خطا رفتهاند . بايد گفت جستجو در تاريخ به دنبال يافتن نژاد و نسب خالص و ناب و بدون آميختگى خون ، جستجويى بيهوده است . به رغم اين كه برخى نژادها را به دليل ازدواجهاى درون خاندانى ، ظاهراً نژادى خالص مىدانند ليك نگارندهء اين سطور كه اوقات بسيارى را صرف تفحص در علم انساب نموده و مىنمايد ، با اطمينان دريافته است كه در بيشتر اين موارد نيز حد اقل يكى دو مورد اختلاط خونى يافت شده كه طبعاً در خالص بودن آن نسل خلل وارد آورده است . اين كه برخى شاهان ايران را يك سره تا يزدگرد سوم و حمله اعراب ، از يك نژاد دانستهاند ، چيزى بيش از يك سخن خام و از سر ناآگاهى نيست . آنان كه چنين مطلقگوييهايى را در تاريخ ، بخصوص در تاريخ شاهان ذكر كردهاند ، از خاطر بردهاند كه بسيارى از اين شاهان از مادرانى خارجى نظير رومى به دنيا آمدهاند و طبعاً داراى آميختگى خونى بودهاند . اگر چه شايد بتوان در برخى ايلات و عشاير ، انسابى دستنخوردهتر يافت ، ليكن بخصوص در مورد شاهان كه غالباً چندين زن از نژادها و طوايف مختلف داشتهاند ، اين امر نمىتوانسته صادق بوده باشد . از همين رو است كه نگارنده بر آن است كه نبايد با قطعيت از يك نژاد و خلوص مطلق خونى آن سخن گفت و نيز از همين رو است كه برخى مذاهب چون مالكى ، شمردن انساب را ناخوش مىدارند . چرا كه به قول ابن خلدون « پيچيدن در انساب دور كه براى صحت آنها به دشوارى مدركى حاصل شود و به سبب طول زمان و از ميان رفتن طوايف و نسلها ، جز به نيروى شواهد و قراين به اثبات نرسند ، عملى مكروه است . . . از آن زمان سالهاى بسيار گذشته و هم آثار آن از ميان رفته و چيزى از يقين كه موجب شادمانى دل گردد ، به دست نمىدهد » . ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 5 نيز ر . ك . ص 4 - 2 . در باب آن حديث ابن عباس كه مىگفت پيامبر ( ص ) چون نسب بزرگوارش به عدنان مىرسيد مىگفت نسبشناسان از اينجا دروغ گفتهاند و اين كه در كنار آن بسيارى نيز از ائمهء محدثان و فقها چون ابن اسحاق و طبرى و بخارى شمردن انساب را جايز دانسته و ابو بكر و ابن عباس و جبير بن مطعم و عقيل و ابن شهاب و زهرى و ابن سيرين از نسّابون بودهاند بايد گفت نه مىتوان بطور مطلق ، دانستن انساب را رد كرد و نه اتكاى بيش از حد بدان كرد و اين مصداق كلام پيامبر ( ص ) است كه فرمود : از انساب خود آنچه را موجب خويشاوندى شما مىشود فرا گيريد . پس در اين رابطه نه بايد كلاً توجه به نژاد و نسب را از خاطر دور داشت و نه به خالص و پاك بودن خونها تأكيد كرد و بدان فخر فروخت و بر سر آن هزاران سال جنگ كرد و بايد همواره آيه 12 سوره حجرات را در
نظر داشت كه : « يا ايُّها الناسُ اِنّا خَلقناكُم من ذكرٍ و انثى و جعلناكُم شعوباً و قبائل َ لِتعارَفوا ان ّ اكْرَمَكُم عِنْدَ اللّهِ اَتْقكيم ، اِن ّ اللّه عليم ٌ خبير » و نيز اين روايت پيامبر ( ص ) كه : ليسَ لِعربىٍ على عجمىٍ فضل ٌ اِلاّ بالتَّقْوى » . و در همين رابطه بايد گفت اصل نسب افراسياب به تور پسر فريدون مىرسيده اما آيا آنان كه بر ايرانى و آريايى بودن افراسياب پا فشارى مىكنند ، هرگز توجه داشتهاند كه بنا به برخى روايات مادر تور ، از نسل ضحاك بوده است و ضحاك نيز بنا به بيشتر روايات پارسى نبوده و يا در باب خود نسب فريدون ، كه آن را به جمشيد مىرسانند ، برخى برآنند كه اين نسب از ازدواج جمشيد با دختر شاه هندوان پديد آمده است . و اگر نگارنده اين سطور بخواهد مىتواند موارد بسيار بيشترى از اين آميختگىهاى خونى در زمانهاى مورد بحث ذكر كند كه طبعاً مجال آن در اينجا نيست . و آنان كه سخن از خالص بودن برخى نژادها مىكنند هرگز نمىتوانند آن را در همهء سلسله نسب به اثبات برسانند و بايد بدانند كه پديد آمدن حتى موارد اندك از آميختگى نسب ، كل سلسلهء بعد از آن را در هم مىريزد . و نسل افراسياب كه حتى در باب اصل نسب نياى ايشان يعنى تور نيز از سوى مادر شبهه وجود دارد ، مىتوانستهاند پس از ورود به توران زمين كه بوميان اصلى آن را تركان غز تشكيل مىدادند ، با اين اقوام نيز پيوند همسرى تشكيل داده باشند و يقيناً نيز در طول تاريخ چنين پيوندهايى داشتهاند . پس خون ايشان در هر حال با خون بوميان ترك توران زمين آميختگى يافته است . پس نه آن كسى كه در همين ادوار متأخر با طرح داعيهپان پان تركيسم ، تركان عثمانى را با تورانيان يكى دانست و بناگزير افراسياب را نيز ترك شمرد ، و نه آن جرياناتى كه در عصر ما يك سره تورانيان را آريايى محض پنداشته و در اين رابطه با تركان ، جنگى قلمى داشتهاند ، هيچيك به راه صواب نرفتهاند . آنچه كه گفته شد ، مؤيد اين نظر تواند بود . و بايد بخاطر سپرد كه جنگ ميان ايران و توران ، در اصل و ريشه ، نه بر سر نژاد ، كه برخاسته از عقيده بود و مراد از عقيده ، نه آن مراسم دينى قراردادى و ظاهرى است كه برخى آن را ميان اين هر دو قوم ، واحد دانستهاند . كه مراد از جنگ عقيدتى ، جنگ ميان انديشه و كردار ايزدى با انديشه و كردار اهريمنى است و اين جنگ بسا كه مىتواند ميان افراد همدين نيز بوجود آيد . و در اين رابطه فقره 43 - 41 از آبان يشت ، گواه بسيار خوبى است در آن آمده است : « افراسياب تورانى نابكار ، از براى ناهيد فرشتهءآب ، صد اسب ، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانى نموده ، درخواست به آن فرّى كه در روى درياى فراخكرت شناور است ، آن فرّى كه اكنون و در آينده به ممالك ايرانى و به زرتشت پاك متعلق است ، نايل گردد . اما ناهيد او را كامروا نساخت » . پورداود ، يسنا ، ج 1 ، ص 68 . اما برادر افرسياب يعنى اغريرث كه با انديشهاى ايزدى به يارى ايرانيان و مخالفت با افراسياب برخاست ، در فقره 131 فروردين يشت ، در رديف پاك دينان ستوده شده است . ر . ك . پورداود ، يسنا ، ج 1 ، ص 69 . پس ملاحظه مىشود كه حتى همدين بودن ظاهرى نيز نمىتواند موجب هيچگونه اشتراك واقعى گردد ، چرا كه افراسياب با برگزارى ظاهرى همان مراسم دينىِ باصطلاح آريائيان ، به اهداف خود نمىرسد . پس با تأكيد دوباره بايد گفت اين جنگ ، نه جنگ بر سر نژاد و نسب و نه جنگ بر سر دين و مذهب ، كه جنگ بر سر عقيده عملىاى است كه از مكنونات قلبى برخاسته است . و اين جنگ از آغاز تاريخ تا انجام آن وجود داشته و دارد و در عصر ما نيز بسيارى از آنچه كه تحت لواى نژادپرستى مىشود ، در اصل برخاسته از همان انديشهء اهريمنى است . انديشهء اهريمنىاى كه براى گمراهى مردم ، لباس ايزدى به خود مىپوشد و هر آنچه انجام مىدهد ، در پوشش نژاد و نسب مىكند .