خاك مىنهادم . اكنون اگر دل نوذر از راه پدر بازگشته ، زمانى دراز كه از آن نگذشته است و هنوز آهنى نشده كه به دشوارى بتوان زنگارش را زدود . اينك من آن فرّهء ايزدى را باز آورم چه ، خاك پاى منوچهر ، تخت من و پى اسب نوذر ، تاج من است . « 2 » پس او را بسيار پند دهيم تا از راهى كه رفته باز گردد . شما نيز از آنچه در گذشته بكرديد پشيمان شويد و بار ديگر با او پيمانى استوار ببنديد . و بدانيد كه اگر پروردگار و شاه نوذر شمايان را نبخشايند ، خشم شاه در آن گيهان ، دامانتان را خواهد گرفت و جايگاهتان ، آتش خواهد بود . پس بزرگان از گفتار خويش پشيمان گشتند و بار ديگر با شاه پيمان ببستند . چون سام به نزديك نوذرشاه رفت ، زمين را ببوسيد . نوذر از تخت به زير آمد و او را در بر گرفت و در كنار خود بنشاند و بسيار بنواخت . پس يك هفته را به بزم و شادى بگذراندند و همه به پوزش ، به پيش نوذر شدند و از هر كشورى ، از بيم سام ، باژ « 1 » برسيد . و بدين سان پادشاهى نوذر آرام بگرفت و چون گاهِ بازگشت سام فرا رسيد ، نوذر را پندهاى بسيار بداد كه : فريدون فرخ و هوشنگ و منوچهر ، همگى ، گيتى را به داد و دهش داشتند و هرگز بيدادگرى نكردند . و بدين سان سام بسيار بگفت تا دل او را از كژّى بجا آوريد و دل بزرگان را نيز به او گرم ساخت . نوذر نيز جامه شاهوار و تاج و تخت و انگشترى و ريدكان و اسبان زرين ستام و دو جام زرين پر از گوهرهاى سرخ به سام بخشيد . و سام با آن همه به سوى مازندران برفت . و بر اين نيز چندى بگذشت ، ليك سپهر را با نوذر ، آرام و مهر نبود . آگاه شدن پشنگ از مرگ منوچهر پس آنگاه از مرگ منوچهر شاه و آن كار نوذر ، به آن بدگمانان ِ توران زمين آگهى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 245
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٥
هامش
( 2 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 44 - 43 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 92 - 91 .
( 1 ) - باژ همان باج است .