چاره بود و بس . آنگاه سلم و تور از بيم بختِ رو به نشيب خود ، در گنجهاى خاور زمين را بگشادند و بر پشت پيلان بسيار ، تاجى از زر و مشك و خوشبوى « 1 » و ديبا و خز و پرنيان و دينار بسيار سوار كرده ، آماده تا به ايران فرستند . پس از آن مرد خردمند و چرب زبانى بيافتند و او را فرمودند تا پيامى به نزد فريدون بَرَد . سلم و تور در آن پيام ، نخست از خداوند ياد كردند كه فرّ كيانى را به فريدون بخشيده ، آنگاه آرزوى پايندگى فريدون را نمودند ، پس از آن گفتند كه هر دو بيدادگر بدخواه از آنچه كه در گذشته بر ايرج بكردند سخت پشيمان و شرمگينند و راه پوزش مىجويند و اين از سرنوشت و نيز فريب اهريمن بود كه چنان كردند و هژبر گيتى سوز و اژدهاى نر نيز از دام سرنوشت رهايى نيابد . اكنون اگر چه گناه ايشان سخت بزرگ است ، ليك اميد آن دارند كه فريدون بر ايشان بخشايش آرد و از ياد نَبَرد كه آنچه ايشان كردند از بىدانشى ، سرنوشت و فريب ديو بود . پس باشد كه فريدون ، منوچهر را با سپاهى گِران به نزديك آن دو فرستد تا سلم و تور ، او را هر گونه نيكى كنند ، مگر آن درختى كه از كين بِرُست ، به آب دو ديده بشويند . پيام فرستادن پسران نزد فريدون فرستادهء سلم و تور اگر چه پيام ايشان را سخت بيهوده يافت ، ليك با آن پيلان و گنجها به درگاه فريدون شتافت . چون از رسيدن اين فرستاده به فريدون آگهى رسيد ، بفرمود تا تخت شاهى را با ديباى رومى بيآراستند و خود چون سرو سهى بر تخت پيروزه نشست و تاج كيانى را چون ماه بر سر گذارد و گوشواره و گردنبند شاهوار بيآويخت و منوچهر را نيز با تاج در كنار خود نشاند . از دو سو نيز بزرگان سراپا آراسته به زر رده كشيدند . ردههايى نيز شيران و پلنگان و پيلان جاى داده شده بودند . آنگاه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 150
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٥٠
هامش
( 1 ) - خوشبوى به پارسى به معناى عبير باشد .