تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

هر آنچه را كه يك پادشاه نيازمند دانستنش بود به او بيآموخت . و بدين سان سالها بگذشت تا اين كه منوچهر به سالى رسيد كه مىتوانست خود ، سررشته كارها را در دست گيرد . پس فريدون ، تخت و تاج و گردنبند و كليد گنجها را با سراپرده‌اى از ديباى رنگارنگ كه اندرون آن خرگاه‌هاى خالدار بود و نيز اسپان تازى زرين ستام و شمشيرهاى هندى با نيام زر و جوشن و خود و زره رومى و كمانهاى چاچى و تير خدنگ و سپرهاى چينى و زوبين و گنجهاى بسيارى را بيآراست و به منوچهر بخشيد . آنگاه بفرمود تا همه پهلوانان لشگر و بزرگان به نزد منوچهر رفتند و بر او به شاهى آفرين خواندند و بر تاجش زبرجد افشاندند . در ميان اين بزرگان لشگر ، قارن كاوگان ، « 1 » شيروى ، گرشاسپ ، « 2 » سام نريمان ، « 3 » قباد « 4 » و كشواد « 5 » زرين كلاه بودند .

هامش
( 1 ) - اين قارن يكى از دو پسر كاوه آهنگر بوده است . چون فريدون به شاهى رسيد ، وى را به جنگ با كوش پيل دندان - برادر زاده ضحاك - به چين فرستاد كه بر او غالب آمد . پس از آن نيز او را به جنگ كروض ( گرّوس ) شاه به مغرب فرستاد كه در آن جنگ نيز پيروز شد . مجمل التواريخ و القصص ، ص 42 - 41 . اين قارن بعداً سپهسالار ايران شد . ثعالبى در باب او مرتكب اشتباه شده است . وى مىنويسد كه كاوه 2 پسر داشت كه ضحاك يكى از آنها را كشت و مىخواست ديگرى را بكشد كه كاوه قيام كرد . پس ضحاك آن تنها پسر كاوه را كه قارن بود به دو باز داد و اين قارن در قيام فريدون و كاوه ، ايشان را يارى كرد . تاريخ غررالسير ، ص 55 - 54 . ليكن در اصل و همچنانكه حكيم فردوسى آورده و خود ثعالبى نيز نادانسته بعداً مطرح مىكند ، كاوه 2 پسر به نامهاى قباد و قارن داشته است كه قباد پسر بزرگتر او و قارن پسر كوچكتر بوده است و از آنجا كه در روايات ، سخن از پيرى قباد شده است آن هم در زمانى كه قارن جوان بوده پس قارن نمىتوانسته بر قباد مقدم بوده باشد .
( 2 ) چنان كه پيشتر ذكر شد به روايت اسدى طوسى گرشاسپ مدتها پيش از اين تاريخ در گذشته بود . ر . ك . زيرنويس مربوط به « بخش كردن فريدون ، گيتى را بر پسران » .
( 3 ) ر . ك . زيرنويس مربوط به « بخش كردن فريدون ، گيتى را بر پسران » .
( 4 ) - قباد پسر بزرگ كاوهء آهنگر و برادر قارن بوده است . اسدى طوسى روايت كرده كه آن زمان كه گرشاسپ و نريمان براى فريدون فتوحاتى مىكردند و مقام ايشان نزد فريدون بسيار بالا رفته بود ، قباد از ناراحتى در برابر فريدون عصيان كرد و گفت : اين پدر من ( كاوه آهنگر ) بود كه ضحاك را از شاهى برداشت و آن زحمات را براى رسيدن فريدون به شاهى كشيد . اما اينك گرشاسپ كه روزى پهلوان ضحاك بود و براى او شمشير مىزد ، اين اندازه در نزد فريدون ، با ارج شده است . گويند اين سخنان را به گوش فريدون رساندند . ولى او هيچ نگفت تا روزِ بار . در آن روز گفت : اين گرشاسپ بود كه همه روم تا خاور و هند و چين زبون او گشت و ديگر اين كه نژاد گرشاسپ نيز چون من به جمشيد مىرسد . ليك پدر تو - كاوه - آهنگرى از سپاهان ( اصفهان ) بود و از بزرگان نبود . اما چون ما را برگزيد ، نيكونام شد و از آهنگرى به سپهدارى رسيد . ما اهواز را با ده شهر ديگر به او داديم . پس اگر رنجى برد ، گنجى نيز بيافت . و شاه نيز بايد كه همه را يار باشد نه يك تن را . پس تو نيز بيش از اين ياوه مگوى و بدان كه اگر براى پدرت نبود اكنون ترا مىكشتم . گويند قباد چون اين بشنيد ، سخت نالان شد و پوزش خواست . كاوه نيز كه در آن زمان زنده بود ، چون خبر يافت ، او را بخواند و سرزنش بسيار كرد و خواست تا او را بكشد ، ليكن او را از چنگ كاوه رهانيدند و سرانجام كار بر آشتى قرار گرفت . ر . ك . اسدى طوسى ، گرشاسپ نامه ، ص 437 - 433 .
( 5 ) گشوادGewdكشواد ،Kewdپدر گودرز بود . 114 .Justi , Iranisches , Namenbuch , P