نيز ، زن و مرد به سوگ بنشسته بودند . گفتار اندر زادن دختر ايرج چون چندى بر آن بگذشت ، فريدون به شبستان ايرج رفت و در ميان زنان ايرج به جستجو پرداخت . تا اين كه يكى از كنيزان زيباى ايرج به نام ماه آفريد « 1 » را يافت كه ايرج او را بسيار دوست مىداشت . از بوش ، « 2 » آن كنيز از ايرج باردار بود . فريدون چون چنين ديد شاد شد و اميدوار گشت كه كينه پسرش سرانجام گرفته شود . چون هنگام زادن او برسيد ، از ماه آفريد دخترى زاده شد . اگر چه فريدون اميد آن داشت تا مگر پسرى از ايرج برجاى مانَد تا كين او ستاند ، ليك با زاده شدن اين دختر نوميد نگشت و تنها اميد كوتاهش دراز شد . پس او را به شادى و ناز پروريدن گرفتند . آن دختر بسيار زيبا سخت ماناى ايرج بود گويى خود او بود . چون روزگارى بگذشت و هنگام شوى او فرا رسيد ، نياى او ، فريدون ، برادرزادهاش ، پشنگ « 3 » را كه يكى از پهلوانان نژاده و از تخم جمشيد شاه بود به همسرى او برگزيد و آن دختر را به او داد . زادن منوچهر از مادرش چون نُه ماه بر اين بگذشت ، دختر ايرج ، پسرى بزاد . پس شتابان كودك را به نزد فريدون بردند و آنكه كودك را برده بود ، فريدون را گفت : اى تاجوَر ، اينك ديگر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 146
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٤٦
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 64 ميرخواند روضة الصفا ، ج 1 ، ص 544 - 543 184 .Justi , Iranisches , Namenbuch , P
( 2 ) - بَوِشBaveواژهء پارسى قضا و سرنوشت است .
( 3 ) - پشنگPaangبا اين حساب بايد پسر برمايون ( پر مايه ) و يا كتايون ( كيانوش ) بوده باشد ، چرا كه از برادر ديگر فريدون ذكرى نشده است .