تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

برين گونه گردد بما بر سپهر * بخواهد ربودن چون بنمود چهر چو دشمنش گيرى نمايدت مهر * وگر دوست خوانى نبينيش چهر يكى پند گويم ترا من درست * دل از مهر گيتى بيايدت شست فريدون و مردم به سوى باغ ايرج روى نهادند . باغى كه بيشتر جشنگاه فريدون بود . فريدون با سر ايرج در كنار ، بدان باغ درآمد و بر تخت شاهى ايرج بنگريست كه تهى بود . مشتى خاك برداشت و بر آن تخت افشاند و فرياد زد و موى از سر بركند و اشك از ديدگان بريخت و روى بخراشيد . پس كستى خونين « 1 » ببست و آتش در آن باغ و سرا افكند و درختان سرو آن را بسوخت . آنگاه سر ايرج را در كنارش نهاد و سر سوى آسمان كرد و به درگاه كردگار ناليد كه : اى داور دادگر به اين كشته بىگناه بنگر كه سرش بريده و تنش خوراك شيران آن انجمن گشته . اكنون از درگاهت مىخواهم كه دل آن دو پسر بيدادگرم را آن چنان بسوزانى كه هرگز زين پس روز خوش به خود نبينند . اى كردگار داور از تو مىخواهم كه چندان از روزگار زينهار يابم كه از تخم ايرج ، فرزندى ببينم كه كمر به كينه پدر بندد و همچنانكه ايرج را سر بريدند ، او نيز سر آن دو بيدادگر را ببرّد . هر گاه كه چنين بينم ، زان پس از اين گيتى درگذرم . فريدون برين گونه روزگارى چند بر خاك بنشست و چندان به زارى بگريست كه ديدگانش نابينا گشت . « 2 » و در سراسر اين زمان ، فريدون در بار دادن ببسته بود و پيوسته مىگفت : اى جوان دلاور و پهلوان ، هرگز كسى از تاج داران ، بر آنسان كه تو مُردى نمرد . سرت را اهريمن به خوارى ببريد و تنت به كام شيران شد . و در سراسر ايران

هامش
( 1 ) - كستى يا كشتى به كمربند مخصوص زرتشتيان گفته مىشود . حكيم فردوسى در اينجا واژهء يونانى الاصل زُنّار را به كار برده . و زنار كمربندى بود كه ذميّان نصرانى در مشرق زمين به امر مسلمانان مجبور بوده‌اند داشته باشند تا بدينوسيله از مسلمانان ممتاز گردند . در كتابهاى فارسى گاه زنّار به كستى ( كشتى ) زرتشتيان نيز اطلاق شده است . ر . ك . خرده اوستا ، ص 64 - 60 برهان قاطع ، ماده زنار ، حواشى معين .
( 2 ) - ثعالبى سخن از ضعف بينايى - و نه كورى - فريدون مىآورد و مىنويسد : « فريدون چندان بگريست كه ديدگانش چون تنش سست و ناتوان شد » . تاريخ غررالسير ، ص 64 . ليكن گرديزى نيز همچون حكيم فردوسى مىنويسد : « و افريدون چندان بگريست بر وى [ ايرج ] كه كور شد » . زين الاخبار ، ص 40 .