تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 996

مساهمون:

ص٩٩٦
خرد افسر شهرياران بود * همان زيور نامداران بود
بداند بد و نيك مرد خرد * بكوشد به داد و بپيچد ز بد
تو اندازهء خود ندانى همى * روان را به خون در نشانى همى
اگر تاج دار زمانه منم * به خوبى و زشتى بهانه منم
تو شاهى كنى كى بود راستى * پديد آيد از هر سوى كاستى
نه آيين شاهان بود تاختن * چنين با بدانديشگان ساختن
نياى تو ما را پرستنده بود * پدر پيش شاهان ما بنده بود
كس از ما نبودند همداستان * كه دير آمدى باژ هندوستان
نگه كن كنون روز خاقان چين * كه از چين بيامد بايران زمين
بتاراج داد آنك آورده بود * بپيچيد زان بد كه خود كرده بود
چنين هم همى بينم آيين تو * همان بخشش و فرّه دين تو
مرا ساز جنگست و هم خواسته * همان لشكر يكدل آراسته
ترا با دليران من پاى نيست * بهند اندرون لشكر آراى نيست
تو اندر گمانى ز نيروى خويش * همى پيش دريا برى جوى خويش
فرستادم اينك فرستاده‌يى * سخن گوى و با دانش آزاده‌يى
اگر باژ بفرست اگر جنگ را * ببى دانشى سخت كن تنگ را
ز ما باد بر جان آن كس درود * كه داد و خرد باشدش تار و پود
چو خط از نسيم هوا گشت خشك * نوشتند و بر وى پراگند مشك
بعنوانش بر نام بهرام كرد * كه دادش سر هر بدى رام كرد
كه تاج كيان يافت از يزدگرد * بخرداد ماه اندرون روز ارد
سپهدار مرز و نگهدار بوم * ستانندهء باژ سقلاب و روم
بنزديك شنگل نگهبان هند * ز درياى قنّوج تا مرز سند

[ رفتن بهرام گور به هندوستان با نامهء خود ]

چو بنهاد بر نامه بر مهر شاه * بر آراست بر ساز نخچيرگاه
بلشكر ز كارش كس آگه نبود * جز از نامدارانش همره نبود
بيامد بدين سان بهندوستان * گذشت از بر آب جا دوستان
چو نزديك ايوان شنگل رسيد * در پرده و بارگاهش بديد
برآورده‌يى بود سر در هوا * بدربر فراوان سليح و نوا
سواران و پيلان بدر بر بپاى * خروشيدن زنگ با كرّ ناى
شگفتى بدان بارگه بر بماند * دلش را بانديشه اندر نشاند
چنين گفت با پرده داران اوى * پرستنده و پاىكاران اوى
كه از نزد پيروز بهرامشاه * فرستاده آمد بدين بارگاه
هم اندر زمان رفت سالار بار * ز پرده درون تا بر شهريار
بفرمود تا پرده برداشتند * بارجش ز درگاه بگذاشتند
خرامان همى رفت بهرام گور * يكى خانه ديد آسمانش بلور
ازارش همه سيم و پيكرش زر * نشانده بهر جاى چندى گهر
نشسته بنزديك او رهنماى * پس پشت او ايستاده بپاى