تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 994

مساهمون:

ص٩٩٤
سر نيكويها و دست بديست * در دانش و كوشش بخرديست
همه پاك در گردن پادشاست * كه پيدا شود زو همه كژّ و راست
پدر گر به بيداد يازيد دست * نبد پاك و دانا و يزدان پرست
مداريد كردار او بس شگفت * كه روشن دلش رنگ آتش گرفت
ببينيد تا جم ّ و كاوس شاه * چه كردند كز ديو جستند راه
پدر همچنان راه ايشان بجست * به آب خرد جان تيره نشست
همه زيردستانش پيچان شدند * فراوان ز تنديش بىجان شدند
كنون رفت و زو نام بد ماند و بس * همى آفرين او نيابد ز كس
ز ما باد بر جان او آفرين * مبادا كه پيچد روانش ز كين
كنون بر نشستم بر گاه اوى * بمينو كشد بىگمان راه اوى
همى خواهم از كردگار جهان * كه نيرو دهد آشكار و نهان
كه با زيردستان مدارا كنيم * ز خاك سيه مشك سارا كنيم
كه با خاك چون جفت گردد تنم * نگيرد ستمديده‌اى دامنم
شما همچنين چادر راستى * بپوشيد شسته دل از كاستى
كه جز مرگ را كس ز مادر نزاد * ز دهقان و تازى و رومى نژاد
بكردار شيرست آهنگ اوى * نپيچد كسى گردن از چنگ اوى
همان شير درّنده را بشكرد * بخوارى تن اژدها بسپرد
كجا آن سر و تاج شاهنشهان * كجا آن بزرگان و فرّخ مهان
كجا آن سواران گردنكشان * كزيشان نبينم بگيتى نشان
كجا ان پرى چهرگان جهان * كزيشان بدى شاد جان مهان
هر انكس كه رخ زير چادر نهفت * چنان دان كه گشتست با خاك جفت
همه دست پاكى و نيكى بريم * جهان را بكردار بد نشمريم
بيزدان دارنده كو داد فر * بتاج و بتخت و نژاد و گهر
كه گر كار دارى بيك مشت خاك * زيان جويد اندر بلند و مغاك
هم آنجا بسوزم به آتش تنش * كنم بر سر دار پيراهنش
و گر در گذشته ز شب چند پاس * بدزدد ز درويش دزدى پلاس
بتاوانش ديبا فرستم ز گنج * بشويم دل غمگنان را ز رنج
و گر گوسفندى برند از رمه * بتيره شب و روزگار دمه
يكى اسپ پر مايه تاوان دهم * مبادا كه بر وى سپاسى نهم
چو با دشمنم كارزارى بود * و زان جنگ خسته سوارى بود
فرستمش يك ساله زرّ و درم * نداريم فرزند او را دژم
ز دادار دارنده يك سر سپاس * كه اويست جاويد نيكى شناس
به آب و به آتش ميازيد دست * مگر هيربد مرد آتش پرست
مريزيد هم خون گاوان و رز * كه ننگست در گاو كشتن بمرز
ز پيرى مگر گاو بيكار شد * به چشم خداوند خود خوار شد
نبايد ز بن كشت گاو زهى * كه از مرز بيرون شود فرّهى
همه راى با مرد دانا زنيد * دل كودك بىپدر مشكنيد