تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
نجستى بداد اندر آزرم كس * چه كهتر چه فرزند فريادرس
چه كهتر چه مهتر بنزديك اوى * نجستى همى راى تاريك اوى
ز دادش جهان يك سر آباد كرد * دل زير دستان به خود شاد كرد
جهاندار چون گشت با داد جفت * زمانه پى او نيارد نهفت
فرستاده بودى بگرد جهان * خردمند و بيدار كار آگهان
بجايى كه بودى زمينى خراب * و گر تنگ بودى برود اندر آب
خراج اندر آن بوم برداشتى * زمين كسان خوار نگذاشتى
گر ايدونك دهقان بدى تنگ دست * سوى نيستى گشته كارش ز هست
بدادى ز گنج آلت و چارپاى * نماندى كه پايش برفتى ز جاى
ز دانا سخن بشنو اى شهريار * جهان را برين گونه آباد دار
چو خواهى كه آزاد باشى ز رنج * بىآزار و بىرنج آگنده گنج
بىآزارئ زير دستان گزين * بيابى ز هر كس بداد آفرين

[ اندرز كردن شاه اردشير ، مهتران ايران را ]

چو از روم و ز چين و ز ترك و هند * جهان شد مر او را چو رومى پرند
ز هر مرز پيوسته شد باژ و ساو * كسى را نبد با جهاندار تاو
همه مهتران را ز ايران بخواند * سزاوار بر تخت شاهى نشاند
از ان پس شهنشاه بر پاى خواست * به خوبى بياراست گفتار راست
چنين گفت كاى نامداران شهر * ز راى و خرد هرك داريد بهر
بدانيد كاين تيز گردان سپهر * ننازد بداد و نيازد به مهر
يكى را چو خواهد برآرد بلند * هم آخر سپارد به خاك نژند
نماند بجز نام زو در جهان * همه رنج با او شود در نهان
بگيتى ممانيد جز نام نيك * هر انكس كه خواهد سر انجام نيك
ترا روزگار اورمزد آن بود * كه خشنودى پاك يزدان بود
بيزدان گراى و بيزدان گشاى * كه دارنده اويست و نيكى فزاى
ز هر بد بدادار گيهان پناه * كه او راست بر نيك و بد دستگاه
كند بر تو آسان همه كار سخت * ز راى دلافروز و پيروز بخت
نخستين ز كار من اندازه گير * گذشته بد و نيك من تازه گير
كه كردم بدادار گيهان پناه * مرا داد بر نيك و بد دستگاه
زمين هفت كشور بشاهى مراست * چنان كز خداوندى او سزاست
همى باژ خواهم ز روم و ز هند * جهان شد مرا همچو رومى پرند
سپاسم ز يزدان كه او داد زور * بلند اختر و بخش كيوان و هور
ستايش كه داند سزاوار اوى * نيايش بر آيين و كردار اوى
مگر كو دهد بازمان زندگى * بماند بزرگى و تا بندگى
كنون هرچ خواهيم كردن ز داد * بكوشيم و ز داد باشيم شاد
ز ده يك مرا چند بر شهرهاست * كه دهقان و موبد بران بر گواست
چو بايد شما را ببخشم همه * همان ده يك و بوم و باژ و رمه
مگر آنك آيد شما را فزون * بيارد سوى گنج ما رهنمون