تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
ز تنگى كه بد اندر آن رزمگاه * ز بهر خورشها برو بسته راه
ز جهرم بيامد بايوان شاه * ز هر سو بياورد بىمر سپاه
همه گنج او را بتاراج داد * بلشكر بسى بدره و تاج داد
چو آگاهى آمد بشاه اردشير * پر انديشه شد بر لب آبگير
همى گفت ناساخته خانه را * چرا ساختم رزم بيگانه را
بزرگان لشكرش را پيش خواند * ز مهرك فراوان سخنها براند
چه بينيد گفت اى سران سپاه * كه ما را چنين تنگ شد دستگاه
چشيدم بسى تلخئ روزگار * نبد رنج مهرك مرا در شمار
بآواز گفتند كاى شهريار * مبيناد چشمت بد روزگار
چو مهرك بود دشمن اندر نهان * چرا جست بايد به سختى جهان
تو دارى بزرگى و گيهان تراست * همه بندگانيم و فرمان تراست
بفرمود تا خوان بياراستند * مى و جام و رامشگران خواستند
بخوان بر نهادند چندى بره * به خوردن نهادند سر يك سره
چو نان را به خوردن گرفت اردشير * همانگه بيامد يكى تيز تير
نشست اندران پاك فربه بره * كه تير اندرو غرقه شد يك سره
بزرگان فرزانهء رزمساز * زنان داشتند آن زمان دست باز
بديدند نقشى بران تيز تير * بخواند آنك بد زان بزرگان دبير
ز غم هر كسى از جگر خون كشيد * يكى از بره تير بيرون كشيد
نوشته بران تير بر پهلوى * كه اى شاه داننده گر بشنوى
چنين تيز تيز آمد از بام دژ * كه از بخت كرمست آرام دژ
گر انداختيمى بر اردشير * بروبر گذر يافتى پرّ تير
نبايد كه چون او يكى شهريار * كند پست كرم اندرين روزگار
بران موبدان نامدار اردشير * نوشته همى خواند آن چوب تير
ز دژ تا بر او دو فرسنگ بود * دل مهتران زان سخن تنگ بود
همى هر كسى خواندند آفرين * ز دادار بر فرّ شاه زمين

[ دانستن اردشير راز كرم و به كار بردن شيوه‌ها براى رسيدن به آن ]

پر انديشه بود آن شب از كرم شاه * چو بنشست خورشيد بر جايگاه
سپه بر گرفت از لب آبگير * سوى پارس آمد دمان اردشير
پس لشكر او بيامد سپاه * ز هر سو گرفتند بر شاه راه
بكشتند هر كس كه بد نامدار * همى تاختند از پس شهريار
خروش آمد از پس كه اى بخت كرم * كه رخشنده بادا سر از تخت كرم
همى هر كسى گفت كاينت شگفت * كزين هر كس اندازه بايد گرفت
بيامد گريزان و دل پر نهيب * همى تاخت اندر فراز و نشيب
يكى شارستان ديد جايى بزرگ * ازان سو براندند گردان چو گرگ
چو تنگ اندر آمد يكى خانه ديد * بدر برد و برناى بيگانه ديد
ببودند بر در زمانى بپاى * بپرسيد زو اين دو پاكيزه راى
كه بىگه چنين از كجا رفته‌ايد * كه با گرد راهيد و آشفته‌ايد
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 870 | حكيم أبو القاسم الفردوسي